از «بودا» تا «بت»

 

نامه فرهنگ، فصلنامه تحقیقاتی در مسائل فرهنگی و اجتماعی، سال ششم، شماره دوم، شماره مسلسل 22، تابستان 1357، صص. 136 – 145

 

 

 

 

14.  از «بودا» تا «بت»

تاملي در سير پيدايش شمايل گري در هنرهاي بودايي

 

بودا كه بود ؟

نام بودا از نام هايي است كه در قلمرو دين و فلسفه، چه از لحاظ جغرافياي اديان و چه در گستره ساحت اشراقي و معنوي سنن ديني قلمرو وسيعي را تحت سيطرۀ خود دارد. و شايد بتوان به جرات گفت كه پرآوزه ترين شخصيت ديني در مشرق زمين (خصوصاً شرق دور) همين مصلح هندي الاصل است.

نامش «گوتاما» بود. او در يك خانواده بسيار ثروتمند از طايفه «ساكيا» (Sakya) در شهر كاپيلاواستو (kapilavastu)[1] ديده به جهان گشود و در محيطي مجلل، در قصري با شكوه پرورش يافت.

پدرش كه از طبقة كشاتريا[2]بود، بهترين محيط را براي رشد فرزند فراهم كرد، و او را تحت نظر معلمين مخصوص، به فراگيري علوم و فنون و معارف زمان گمارد. گوتوما 16 ساله بود كه پدرش براي رفاه هر چه بيشتر فرزند، سه كاخ بنا كرد تا وي بتواند در هر يك از سه فصل سال[3] در يكي از كاخ ها، كه مناسب با آب و هواي آن موسم بنا شده بود، از مواهب زندگي بهره مند گردد.

 گوتاما در 19 سالگي با يكي از شاهزاده خانم هاي استان مجاور وصلت كرد و پس از چند سال زندگي خوش و مرفه، از وي داراي پسري به نام راهول شد.

در 29 سالگي اتفاقي ساده، زندگي خوش و آرام او را چنان آشفته كرد كه نه تنها سرنوشت اين شاهزاده را متحول ساخت، بلكه به عنوان انقلابي عظيم در تاريخ اديان جهان ثبت گرديد. روزي سوار بر ارابه شاهي، در باغ مصفاي قصر سير مي كرد. در راه از ديدن چهار منظره چنان متاثر و متحول شد كه مابقي عمر را تحت تاثير آنها، به سير و سلوك پرداخت. مناظري كه مي توان آنها را جرقة آغازين شعله عظيمي ناميد كه بعدها دين یا آيين بودايي نام گرفت. اين چهار صحنه عبارت بودند از مردي پير و شكسته، مريضي درمانده، يك جنازه، و زاهدي آرام كه گويي از هيچ درد و اندوه و تشويشي در رنج نيست.

هنگامي كه به قصر بازگشت حال ديگري داشت، حالي كه پدرش از درك آن عاجز بود. حتي همسر و فرزند هم نتوانستند زخم عميقي را كه بر روان گوتاما وارد آمده بود، التيام بخشند. كوشش خنياگران و مطربان و نوازندگان و رقاصان نيز، كه به امر شاه براي بازگرداندن شعف و طرب به شاهزاده افسرده حال بسيج شده بودند، بي نتيجه بود. «او به هيچ چيز نمي انديشيد مگر بيماري، پيري، و مرگ».[4]او تنها در عمق وجود خود به دنبال يك حقيقت بود. حقيقتي كه وراي وادي سراسر رنج زندگي و در پس همه ظواهر متنوع آن بود.

به همين سبب خانه و كاشانه را رها كرد، شكوه و جلال قصر را بدورد گفت، به آسايش و رفاه پشت پا زد، زن و فرزند را به بوتة فراموشي سپرد، و مطابق سنت هندوان، براي كشف حقيقت، راه مراقبه را پيش گرفت.

آنكس تو را شناخت جان را چه كند

فرزند و عيال و خانمان را چه كند.

ديوانه كني هر دو جهانش بخشي

ديوانه تو هر دو جهان را چه كند.

مهمترين مسئله اي كه او را به خود وا داشته بود مسئله «رنج» بود. به هر سو كه مي‌نگريست، در عمق پديده ها و روابط انسان با جهان اطرافش مشقت و الم مي يافت. او كه در آيين هندويي، ديدگاه برهمني و در دامن فرهنگ فلسفي اوپانيشادي رشد كرده بود، در جستجوي راه حل به روش انديشه فلسفي هندويي متوسل شد، ولي نتوانست خود را از بحراني كه در آن گرفتار بود، رها سازد.

نيل به اشراق و مرتبه بودايي

گوتاما پس از تلاش در حل مشكل به طريق نظري، به روش رياضت جسماني روي آورد. مدت شش سال به خوردن اندكي غذا، كه در نهايت به يك دانه برنج يا يك كنجد رسيده بود، بسنده كرد. از خلق گريزان شد، به گونه اي كه هر گاه رهگذري، گاوچراني يا هيزم شكني را در اطراف مشاهده مي كرد؛ از جنگلي به جنگلي، از دره اي به دره اي، و از كوهي به كوهي نقل مكان مي كرد، زبان در كام كشيده بود و در سكوتي ژرف به نيروي اراده، افكار را هدايت مي كرد و اميال را از دل مي راند (تصوير 1).

 

(تصوير 1)شمایلی از بودا

معرف دوره شش ساله روزه و ریاضت او که در آن عهد چنان در خوردن و آشامیدن امساک میکرد که از او جز پوست و استخوانی باقی نمانده بود. این قطعه ای از سیکری کشف شده متعلق به قرن دوم یا سوم میلادی است که اکنون در موزه لاهور (پاکستان) نگهداری میشود.

مدتي به همين منوال گذشت. او بر نفس خويش مسلط شده بود ولي آن نوري كه انتظارش را مي كشيد هنوز قلبش را منور نكرده بود. مي گويند روزي در ساحل رودي به مراقبه نشسته بود. قايقراني سوار بر بلم خويش، نرم و آرام، بر سطح آب رود مجاور مي راند و با خود آوازي را زمزمه مي كرد كه مضمونش چنين بود. «اگر رودخانه را محدود كني طغيان مي‌كند، و اگر به حال خود رهايش كني هرز مي رود.» اين الفاظ ساده و پر معني در اين شاهزادة رياضت كش اثري عميق كرد. دانست كه رياضت و نفس كشي اغراق آميز نيز مي‌تواند حجابي بر درك حقيقت باشد و راه فلاح را نتوان يافت مگر از «راه ميانه»[5].  پس راه و رسم مرتاضي را به كناري نهاد و خوراك را به حد متعارف بازگرداند تا جسم نزارش كه در اثر رياضت مدام رنجور و شكسته شده بود، قواي از دست رفته را باز يابد. دوستان رياضت كش و جوكيان همراه، از وي آزرده خاطر گشتند و او را كه گام از آيين و سنت رياضت خارج نهاده بود مرتد دانستند. اين حركت گوتاما اولين گام واضح او در جدايي از آيين كهن و سنت هندويي بود.

او به جستجوي خويشتن خويش از طريق مراقبه و با روشي متعادل ادامه داد. شبي در زير شاخ و برگ درخت گامبو (Gambo)، كه آن را درخت انجير نيز ذكر كرده اند، نشسته و در خود غرق شده بود. هنگامي كه از تسلط حواس پنجگانه رهايي يافت، نور قلبش بر كلبه تاريك وجودش تابيد و به مرتبه اول اشراق و تنوير كه همان مقام رفيع «بودايي» بود، مشرف گرديد. گويي به ناگاه همة زواياي تاريك و مبهم هستي، واضح و روشن شده بود و  علت اصلي رنج و غم جهان را به نور دل يافته بود. او بر كنه حقيقت عالم نظر كرد و دانست كه از يك سو لذايذ دنيوي و جسماني آن قدر ارزشمند نيستند كه انسان با تلاش در سيراب كردن عطش پايان ناپذير آن، از حقيقت بازماند، و از سوي ديگر خود آزاري و شكنجه جسم نيز به خودي خود راه به حقيقت نمي برد، كه آن يكي چه زشت است و ناپسند، و اين يكي سرشار از رنج و الم. پس راه حقيقت راه ميانه است و حضور و خلوص در طي كردن اين مسير رمز سعادت و فلاح است. «بودا» در پاي درخت انجير هفت شبانه روز نشست و خود را در آبشاري از انوار و اشراقات شستشوي معنوي داد. او كه به تنوير رسيده بود، و در پرتو وجود تابناك خود به حقيقت عالم پي برده بود، به روشنگري و تبليغ يافته هاي درونيش آغاز نمود.

 

 

بودا و نفي خدايان

تعاليم بودا بر «ادراك»، «اخلاق» و «توجه» استوار بود. او اعتقاد داشت كه همه انسان ها مي‌توانند با تلاش و متخلق شدن به اخلاق نيكو و كردار پسنديده به مراتب بالاي معنوي و روحاني برسند.

سنت ديني پيش از بوداي هند، يعني «دين ودايي» و «آيين برهمني»، از دو وجه بارز با تعاليم اين پيامبر نو رسيده در تعارض بود :

الف) نفي نظام طبقاتي

ب) نفي خدايان

الف) نفي نظام طبقاتي

همان گونه كه سخن آن رفت، بودا به توانايي بالقوه همه افراد بشر براي رسيدن به مراتب عاليه معنوي اعتقاد يافته بود. اين باور در تعارض مستقيم با نظام طبقاتي تكويني وارنا (varna) كه بعدها نظام كاست (caste System) نام گرفت، واقع شد. بنابر نظام مذكور كه هندوان سخت بدان پايبند هستند، مردم به چهار طبقه تقسيم مي شوند. اين طبقات كه جزء مقدرات انسان ها به شمار مي روند و احترام به آنها به مثابه احترام به مباني دين است عبارتند از :

1- برهمن ها (Brahmans) : اين طبقه كه والاترين جايگاه را در طبقات چهارگانه دارا هستند، روحانيون و كاهنان مي باشند كه به امور ديني، اجراي مناسك، هدايت مردم در اجراي صحيح مراسم و آيين ها اشتغال دارند. به عبارت كوتاه برهمنان قدرت دين را در دست دارند.

2- كشاتريا (kshatrya) : طبقه دوم را قشر اشراف و سلحشوران تشكيل مي دهند، كه قدرت سياسي و حاكميت اجتماعي در جامعه از آن ايشان است.

 3 – وايشيا (vaishya) : طبقه صنعتگران و بازرگان هستند كه به وظايفي چون تجارت، كشاورزي و صنعتگري اشتغال دارند. پيكره اصلي جامعه را اين طبقه مي سازد.

4- شودرا (shudra) : آخرين قشر، يعني طبقه پست و نوكران به كارهاي پست نظير مقني گري، رفتگري و ... گمارده مي شوند. وظيفه ايشان بندگي و اطاعت و عمل به دستورات اقشار مافوق است.

 بنا بر تعاليم آيين برهمني، ميان اقشار تضادي موجود نيست چرا كه هر يك از انسان ها براساس مقدرات تعيين شده در «قانون نظام هستي» (Dharma) در جايگاه تكويني خود قرار دارند.

اين معنا با تعاليم بودا، كه همه را مستعد نيل به والاترين درجات، از طريق خلق نيكو و مراقبه و فكر و عمل شايسته مي دانست در تضاد بود، و از اين رو به عنوان عصياني نابخشودني و شكافي در باورهاي كهن تلقي شد. از ديدگاه بر همنان بودا يك بدعت گذار در مباني دين بود.

ب) نفي خدايان

راهي كه بودا براي رسيدن به رستگاري تجويز مي كرد با درك حقيقت همراه بود و ارتباطي با مناسك و آيين هاي بي حد و حصر گذشته نداشت. او اجراي مناسك را از امور خرافي دانست و اعلام كرد كه تنها اخلاق است كه انسان را به رستگاري رهنمون مي شود و رسوم خرافي (خصوصاً قرباني حيوانات)[6] اموري انحرافي و بي فايده اند و در سير انسان به سوي رهايي نقشي ندارند. بودا با موضع گيري تند خود بر همنان را مخاطب قرار داد و گفت : «برهمن بودن (در اينجا به مفهوم والا و شريف بودن ذاتي است) پديده اي موروثي نيست و با تولد به فرد منتقل نمي شود. انسان از طريق متخلق شدن به اخلاق پسنديده است كه در خور تحسين مي گردد. و شخصيتي مبارك مي يابد، و هم اوست برهمن واقعي. اي احمق، در دورن تو تباهي و شقاوت است اما ظاهر تو پاك و بي آلايش مي نمايد. آنكه غضب و كينه در دلش جاي كند، به جانداران آسيب رساند (اشاره به آيين قرباني)، زبان به دروغ بيالايد و خود را بزرگ و ديگران را حقير شمارد، اوست كه خارج از طبقه است. (اشاره به اقشاري است كه غير آريايي بوده و بو ميان قديمي هند را تشكيل مي دهند. اين عده خارج از طبقات چهارگانه كاست هستند و به «نجس» ها شهرت دارند) ... هيچكس به واسطه تولد مطرود نمي شود و هيچكس به اين وسيله برهمن نمي گردد. اين اعمال است كه يكي را برهمن، و ديگري را مطرود مي سازد.»[7]

حمله بودا به همين جا ختم نشد، بلكه او اساساً وجود خدايان را انكار كرد. او خدايان را عامل تفرقه ميان انسانها دانست. و لذا به منظور رهايي انسان ها از قيود باورهاي خرافي و اعمال آييني بيهوده ديني را بنيان نهاد كه اساسش بر بي خدايي استوار بود.

نمادگرايي در هنر بودايي

نمادگرايي یا سمبوليسم از اجراي واجب و لازم هر هنر ديني به شمار مي رود. نوع نمادها و نسبت و حد رمزگونه بودن آنها در هر هنر ديني بستگي به نوع تلقي پيروان آن دين از ماوراء الطبيعه دارد. هر قدر عالم معنا با قلمرو حواس و ملموسات نزديك تر باشد، يا به عبارتي توصيف پذيرتر باشد، نمادگرايي نيز ملموس تر خواهد بود، و از سوي ديگر هرقدر آن عالم تجريدي تر و غير قابل توصيف تر باشد لاجرم هنر نيز به سوي رمزگونه تر شدن پيشتر مي رود.

در اديان ودايي، كه نوع متحول شدة آن را در هندوئيزم كنوني مي تواند مشاهده كرد، خدايان كثير با خصوصيات فردي، ظاهري و اخلاقي مشخص كه در متون ديني توصيف شده است، زمينه بسيار مستعد و آماده اي را براي شمايل گرايي ايجاد نمودند و هر يك از خدايان با ظاهر و هيئتي كه از ديگري قابل تميز است در معابد ظاهر گشتند. در اين شمايل ها (يا به عبارتي بت ها) همين توصيفات بصري، نوع خاص ايستادن، رنگ پوست، تزيينات و ابزار و آلات و متعلقاتي كه در ارائه شمايل مذكور بكار رفته هر يك نمادي است كه اشاره به نوع قدرت با برهه خاصي از زندگي اسطوره اي معبود مورد نظر دارد. في المثل «چرخ» (گردونه خورشيد) در دست راست ويشنو (visnu)[8] سمبل ذهن مشعشع او و نشان قوه تداوم حيات بوده[9] و آفرينش بارقه اي از انوار تابناك آن است. اين چرخ از گردش گردونه حيات، سپري شدن زمان، طي شدن روز و ماه و سال، و ظهور و افول ادوار هستي حكايت مي كند. «گل نيلوفر»، «صدف حلزوني شكل» و ... از نمادهاي ديگري هستند كه ضمن آشكار نمودن هويت ويشنو به قدرت و سلطه و سيطره او بر كائنات دلالت دارند.

بودا با انكار وجود خدايان و كشيدن خط بطلان بر كتب ديني گذشتگان (كه حاوي مطالبي در ستايش خدايان، شيوه هاي نيايش، نحوه اجراي مناسك و توصيف ايشان بود)، جايي براي ساخت اصنام و نيايش شمایل ها باقي نگذاشت.

آنچه بودا در تعاليم خود محور قرار داد درك نظام حقيقت هستي و سجاياي اخلاقي بود. به اين قانون كه چرخ هستي بر محور آن به گردش در مي آيد دهارما (Dharma) گفته مي‌شود. بودا خدايان را شايسته نيايش نمي دانست، بلكه آن حقيقي را، كه خدايان نمايندة آن بودند، به عنوان نقطه در خور توجه مورد تاكيد قرار داد. به عبارت واضح تر بودا به مفهوم «چرخ» توجه داشت نه به ويشنو كه آن را به دست دارد. او وجود خدايان را حجابي بر سر راه اتصال به حقيقت مي دانست و از اين رو انكارشان كرد.

طبيعتاً آثار هنري بودايي نيز به تبع اين گونه تعاليم ديني مبتني و مشتمل برنمادگرايي هستند. در اولين سده هاي رشد و بسط جهان بيني بودايي (تا قرن اول پيش از ميلاد) دو نماد اصلي در آثار هنري، خصوصاً نقش برجسته هاي سنگي معرف هنر بودايي است :

1- چرخ

2- شير

چرخ

حقيقت متعالي يا «دهارما» بنابر تعاليم بودا محور چرخ كائنات است. گرچه نماد چرخ در اديان هندي عنصري رايج است و بارها در شمايل هاي ويشنو (كه بعدها در علم الاساطير متاخر هند مكاني رفيع يافت) ديده شده است، ولي مي توان گفت كه بهره برداري از اين نماد به عنوان نماد و سمبل مشخص و مستقل يك سنت ديني اولين بار در آثار هنري بودايي ديده شده است.

عنصر چرخ در اين آثار نه تنها معرف دهارما است بلكه به عنوان نمادي از شخص بودا نيز استفاده شده است (تصوير 2).

پادشاه ویدودابها به ملاقات بودا می آید. نقش برجسته ای از استوپای بهارهوت در عهد شونگا متعلق به قرن دوم قبل از میلاد از جنس ماسه سنگ سرخ به ارتفاع 48 سانتیمتر. این قطعه اکنون در گالری هنری فریر(Freer) واقع در واشنگتن دی سی نگهداری می شود. در این اثر اجتناب از ارائه بصری بودا و تاکید بر نهاد چرخ به عنوان سمبلی از حقیقت متعالی به وضوح حس می شود. چرخه وسط این اثر سمبل شخص بوداست که دو مرد و دو زن در حال نیایش او هستند.

 

شير

پس از «چرخ»، «شير» مهمترين نماد سده هاي نخست هنربودايي است. اين نماد نسبت به چرخ بسيار طبيعت گرايانه تر است. علت اين فاصله گرفتن از تجريد و انتزاع و گرايش به طبيعت را نيز مي توان در مفهوم اين نماد يافت. شير سمبل «دهارما» و حقيقت متعالي حيات نيست بلكه معرف شخص بوداست و از قدرت بي رقيب او حكايت مي كند. در اينجا يك جانور قدرتمند كه در اكثر فرهنگ ها سلطان جانوران شناخته شده و بسياري از سلاطين سلحشور در طول تاريخ نقش آن را به عنوان نشان قدرت و سلطه (در قلمرو جهان ماده) بر بيرق هاي خود نقش كرده اند، حيثيتي معنوي مي يابد و معرف قدرت بي رقيب بودا در قلمرو معنويت مي گردد.

بهترين نمونه هايي كه از نماد شير در هنر بودايي به جاي مانده متعلق است به عهد امپراتور آشوكا كه حدود 40 سال (273-232 پيش از ميلاد) حكومت مي كرد. آشوكا كه جنگجويي دلاور و فاتحي بزرگ بود (و قلب فاتح كالينگا را داشت) چنان تحت تاثير تعاليم «دهارما» متحول شد كه به ناگاه جنگ و كشور گشايي را به يك سو نهاد، به عابدي دل رحم و رئوف تبديل شد و مابقي عمر را به ترويج «دهارما» در قلمرو امپراتوري خويش و ممالك همجوار اختصاص داد. آشوكا ضمن بنا كردن استوپاهاي بي شمار كه در هر يك بخشي از بقاياي (خاكستر) بودا قرار داشت، ستون هاي عظيم يادبودي از جنس سنگ بنا كرد كه بر فراز هر مجسمه يك يا چند شير نشسته قرار داشت. ستون هاي مذكور در نقاطي كه معرف فرازهاي زندگي بودا بود (محل تولد، اولين موعظه و ...) نصب گرديد كه بعدها اماكن زيارت بوداييان شد (تصوير 3).

 (تصوير 3، بالا) سالم ترین یتون آشوکا که تا کنون به جای مانده است همراه با سر ستونی به شکل شیر نشسته عهد موریایی (242-241 پیش از میلاد) واقع در لوریا نانداگر (Lauriya Nandangarh)در ایالت بیهار (هند) نزدیک مرز نپال ارتفاع تقریبی: 12 متر، وزن تقریبی 50 تن.

(تصوير 4،چپ) سر ستون سرنات (Saenath)عهد آشوکا (250 میلادی) از جنس ماسه سنگ چونار به ارتفاع 15/2 متر. این اثر اکنون در موزه باستان شناسی سرنات (هند) نگهداری میشود.

بر ستون هاي آشوكا عموماً نوشته هايي حك شده كه از ارزش هاي تاريخي – باستان شناسي و فرهنگي خاصي برخوردارند. متاسفانه اكثر اين ستون ها در وضع مناسبي قرار ندارند. برخي شكسته و فرسوده شده اند و برخي در اثر گذشت زمان مدفون و مفقود گرديده اند. يكي از زيباترين ستون هاي عهد آشوكا كه تنها سرستون آن به جاي مانده، در «سرنات» (Sarnath) يافت شده است. سر ستون سرنات از لحاظ هنر، نمادگرايي و تكنيك ساخت از نمونه هاي عالي آثار سلسله موريايي، خصوصاً عهد امپراتور آشوكا به شمار مي رود. (تصوير4).

در اين سر ستون دو نماد «چرخ» و «شير» با هم حضور دارند، وجود چهار شير نشسته اشاره به سيطرة بودا بر چهار جهت جغرافيايي دارد. شيرها در حال غرش هستند و حالتي بسيار هوشيار در چهره هاشان ديده مي شود. اين حالات نشانه اشاعه پيام بودا (دهارما) به اقصي نقاط عالم است. اين چهار شير بر روي ديسك يا چرخي ايستاده اند كه همان چرخ دهارما است. بر سطح جانبي اين چرخ نيز (درست زير پاي هر يك از شيرها) چرخ ديگري به طور نقش برجسته حجاري شده كه تاكيد ديگري بر تعاليم بودا است.

چهار جانور منقوش بر چهار سوي چرخ «دهارما» عبارتند از فيل، اسب، گاو نر و شير. اين جانوران در اسطوره هاي كهن هند هر يك نمادي از يكي از جهات جغرافيايي بوده اند كه در اينجا نيز به همين منظور بكار رفته اند. «فيل» معرف جهت شرق، «اسب» مشخص كننده جنوب، گاو نر سمبل مغرب و سرانجام «شير» نشان دهنده جهت شمال است.[10]

«جاي پاي بودا» نيز از نمادهايي است كه در بعضي از ادوار به عنوان سمبل بودا استفاده است (تصوير 5).

 

(تصوير 5)پرستندگان در حال نیایش «جای پای بودا»: نقش برجسته ای از استوپای بزرگ امروتی (Amravati) ، عصر اندرا (Andra)،سال 140 میلادی. از جنس سنگ مرمر، به ارتفاع 6/40 سانتی متر. این اثر اکنون در موزه ملی مدارس (هند) نگهداری می شود.

شمايل گرايي در هنر بودايي

تا اوايل تاريخ ميلادي، نمادگرايي روح غالب و مسلط بر هنر بودايي است. گرچه عناصر ذيروح (از جانور و انسان) در اين آثار حضور وافر دارند ليكن هيچ نوع شمايل گرايي را تداعي نمي كنند. به عبارت ديگر تصوير انسان و حيوان در اين آثار علي رغم اينكه روح ديني در آنها موج مي زند، هيچ يك به مثابه «‌بت» نيستند. اين آثار كه به جهت يادآوري وقايع ديني خلق مي شده نوعي «ذكر» به شمار مي رفته اند. در تصوير شماره دوم انسان هاي پرستنده با فرم‌ها، حجم ها و تناسبات صحيح به وضوح نشان داده شده اند، ليكن محور اثر يعني «بودا» حضور فيزيكي ندارد و در قالب نماد چرخ ظاهر گشته است. همين انتخاب ظريف و دقيق فرم است كه اين اثر را به يك كار هنري ديني غیر شمايلي (Non-iconographic) تبديل مي كند. 

 از قرن اول ميلادي به بعد رفته رفته در آثار هنري بودايي (خصوصاً نقش برجسته هاي سنگي) تحولي مشهود آغاز مي شود. گرچه نمادگرايي به عنوان جوهره آثار همچنان حاضر است ليكن گرايش هاي انسان مابانه (Anthropomorphic) قوت بيشتري مي گيرد و بار تجريد و انتزاع سبكتر مي شود.

تمثال بودا، كه تا چند قرن پس از مرگ آن انسان والا مرتبت در آثار هنري غايب بود، رفته رفته ظاهر مي شود. و نقش شير، كه نمادي از شخصيت قدرتمند بودا بود، آرام آرام جايگاه رفيع خود را در آثار از دست مي دهد. چرخ «دهارما» كه اساسي ترين عنصر تصويري به شمار مي رفت و همواره در پلان اول تصوير قرار داشت به عنصري ثانوي بدل مي شود. «نماد چرخ» براي دوره اي به عنوان يادآوري مفهوم دهارما به همراه نمادهاي ديگر، كه معرف مراحل مختلف زندگي بودا هستند، در نقش برجسته ها، بر روي تخت بودا يا نواحي ديگر سطح تصويري ديده مي شوند. با گذشت زمان اين نمادها، به ارائه واقع گرايانة ادوار گوناگون زندگي پيشواي دين تبديل مي شوند (تصوير 6). اين ابعاد نيز در سير تحول هنر بودايي در آثار رو به فراموشي مي روند. چرخ دهارما هويتي تزييني به خود م گيرد و به عنوان هاله نوراني، همانند تمثال قديسين مسيحي در پشت سر «بودا» قرار مي گيرد (تصوير 1 و 6).

 

(تصوير 6)بخشی از یک تابلوی نقش برجسته سنگی سبک گندهارا معرف یکی از ادوار زندگی بودا. متعلق به عهد کوشان (قرن دوم میلادی). این اثر اکنون در گالری هنری فرییر (Freer) نگهداری میشود. در این تصویر میبینیم که بوددر هیئت کامل انسانی ظاهر میشود. آنچه او را از شخصیت های اطرافش ممتاز می سازد بزرگنمایی شخص بودا، محل قرار گرفتن او در تصویر (مرکزیت) نوع خاص نشستن بر روی سریر، و هاله دور سر اوست. این ویژگی ها وجوه مشترک بسیاری با شمایل گرایی مسیحی دارد و تأثیرات هنر مغرب زمین را که از طریق جاده ابریشم توسعه یافت به خوبی آشکار می کند.

اين تحول وسيع و ژرفي كه در هنر بودايي رخ داد (منظور سير از نمادگرايي به شمايل گرايي است) علل متعددي داشت كه به نظر مي رسد دو علت زير در اين ميان تعيين كننده تر و اساسي تر از بقيه علل بوده اند.

1- همجواري با آداب و سنن ديني هندويي

2- آميختگي فرهنگي از طريق جاده ابرشيم

1- پيشتر گفتيم كه تعاليم بودا عصیاني بود عليه آيين برهمني و اديان ودايي. ليكن اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه هم «بودا» هندي الاصل بود و هم پيروان او در سده‌هاي نخستين شكل گيري اين آيين، جملگي از اهالي شبه قاره بودند. در طي اين چند سده آيين هندويي نيز رواج بسيار يافته بود، از يك سو مبناي اعتقادات هندوان بر چند خدايي استوار بود و نيايش شمايل ها را طلب مي كرد و از سوي ديگر تسلط بر تكنيك ساخت اصنام زيبا و متنوع راه را بر توليد انبوه شمايل ها و تمثال هاي خدايان هموار كرده بود.

 همزيستي و همجواري ميان هندوها و پيروان بودا، كه نياكانشان با هندوان هم دين بودند، طبيعتاً تاثير و تاثرات فرهنگي را در برداشت. ضمن اينكه هندوها، بودا و بوداييان را از اساس جزء پيكره سنت مذهبي هندويي مي دانستند (و مي دانند).[11] همين قرابت خوني و فرهنگي و ديني در شيو ه هاي نيايش و آيين هاي پرستش هم موثر بود. بدين ترتيب، يكي از عوامل تغيير سير هنر بودايي از نمادگرايي محض به شمايل گرايي را مي توان در جامعه شناسي بومي شبه قاره جستجو كرد.

2- جاده ابريشم در تحول فرهنگي بسياري از ملل نقشي تعيين كننده ايفا كرده است. در قرون اوليه مسيحي، ارتباط روميان اروپا با اهالي قاره آسيا از طريق جاده ابريشم در اوج خود بود. قبايل يوه چي (Yueh -Chi) بعدها با اتحاد خود امپراتوري كوشان (Kushan Empire) را تشكيل دادند.

محدوده حكومت كوشان ها از شمال تا سرخ كتل، از غرب تا باميان، از جنوب تا بهار هوت (Bharhuف) و سرنات (Sarnath) و از شرق تا منطقه كشمير گسترده بود و بخشي از كشورهاي امروزي افغانستان،‌ پاكستان و هندوستان را در بر مي گرفت. بخش مركزي اين حريم، خصوصاً مراكز مهمي چون تاكسيلا (Taxila)، در نزديكي گذرگاه خيبر، در آن ايام به عنوان چهار راه بسيار مهم فرهنگي – تجاري جاده ابريشم به شمار مي رفت.

كانيشكا[12] امپراتور خوش فكر و قدرتمند كوشان كه خود را حاكم بر قلمروي ثروتمند و استراتژيك يافته بود از اين موقعيت نهايت بهره برداري را كرد. او نه تنها حصاري عليه نفوذ و تاثير فرهنگ ها ايجاد نكرد، بلكه همزيستي ميان اديان و فرهنگ ها را مي پسنديد و ترويج مي كرد. بهترين شاهد بر اين مدّعا سكه هاي متعدد و متنوعي است كه نقش شخصيت هاي ضرب شده بر روي آنها طيف وسيعي را از ايزدهاي ايراني، رب النوع هاي هلني، خدايان برهمني و بالاخره شخص بودا را در بر مي گيرد.

دورۀ كانيشكا را مي توان عصر تحول عظيمي در هنر بودايي دانست. در تنديس ها و نقش برجسته هاي سنگي اين دوره جهشي قابل توجه در زمينه ساخت و ساز و آناتومي مي توان ديد كه از تاثيرات واضح رومي – يوناني است. تاثيرات ايراني نيز كه از عهد آشوكا به جاي مانده بود نيز دست به دست اين پيوند چند جانبة هنري داد و همة اينها با مفاهيم هندي و تعاليم بودايي آميخت و نتيجة آن ظهور سبك جديدي از مجسمه سازي است كه «سبك گندهارا» ناميده مي شود. ويژگي بارز اين سبك، انسان گرايي ديني است. همين نوع انسان گرايي است كه بعدها در هنر مسيحي حجم وسيعي از آثار هنري ديني را در بر مي گيرد.

و «بودا» «بُت» مي شود

ديديم كه در يك فرآيند چند قرنه، از قرن چهارم قبل از ميلاد تا قرن دوم ميلادي، هنر بودايي شاهد تحولات شگرفي بود. اين تحولات را نمي توان صرفاً پديده اي صوري يا تحولات تكنيكي دانست چرا كه اساساً هنر هر عصر آيينه صادقي از باورها و ويژگي زيستي آن دوره است. هنر بودايي نيز با تغيير صورت، حكايت از تغيير ماهيت دارد.

بودا خود را خدا نمي دانست و با نفي خدايان قصد اشغال مسند ايشان را نداشت. گرايش به اتنزاع و تجريد در آثار هنري قرون اوليه بودايي نيز به همين واسطه بود، ليكن با گذشت زمان، و آميختگي با فرهنگ هاي مجاور و دور دست، نياز به ايجاد تصويري ملموس و محسوس از آن منجي مصلح بيشتر حس شد.

 دين همواره بخش اعظمي از تاريخ هنر جهان را تحت سلطه خود داشته و هميشه قطبي قوي براي جذب و رشد و بسط فعاليت هاي خلاقة هنري بوده است. هر ملتي مي كوشيده تا باورهاي خود را و شخصيت هاي ديني و اسطوره اي خود را به زيباترين وجه ارائه نمايد و اين تجليات خلاقه در اديان تا حد رقابت هاي اغراق آميز پيش رفته است.

اين رقابت ها موجب گشت كه پيروان هر دين، در ارتباط با ديگر اديان، نقاط قوت ظاهري آنها را كه موجب شوكت و عظمت دنيوي قلمرو آن اديان مي گشته به عاريت بگيرند و چون زیورهايي كه از ممالك دور به سوغات مي آورند، پيرايه نمودهاي خارجي اديان خود كنند. شمايل گرايي كه هم در آيين هندويي رواج داشت و هم نزد پيروان مسيح (ع) جايگاهي مستحكم داشت هديه اي بود كه در داد و ستد فرهنگي جاده ابريشم نصيب آيين بودايي شد.

اين سوغات در فرآيند رقابت هاي ظواهر دين چنان به سرعت مقبوليت يافت كه در مدتي كوتاه جهان بوداي را فرا گرفت. و بوداييان كه روزگاري پرداختن به فرد بودا را در آثار هنري، مجاز نمي دانستند، چنان در اين ميدان رقابت گوي سبقت را ربودند كه ساخت شمايل بودا، به عنوان يك فرهنگ غالب ديني، جزيي غير قابل تفكيك از معابد بودايي را تشكيل داد و تا آنجا پيش رفت كه شايد مزيّن ترين، بزرگترين و كثيرترين شمايل هاي جهان شمايل هاي بودا باشد. يكي از بارزترين و معروف ترين اين شمايل هاي بودا، مجسمه غول پيكري است به ارتفاع 53 متر كه در قرون 6 و 7 ميلادي در «باميان» افغانستان در دل كوه از سنگ يك پارچه تراشيده شده است. عظمت اين مجسمه به حدي است كه از كيلومترها فاصله ديده مي شود (تصوير 7).

 

(تصوير 7)بودای غول پیکر کنده شده در دل کوه.

 محل: بامیان (افغانستان)

ارتفاع: 53 متر

اكنون جايگاه شمايل بودا در آيين بودايي به قدري مهم و حساس است كه تصورات ما از «بودا» دقيقاً با شمايل هاي ساخته شده از او انطباق يافته است. كمتر كسي است كه نماد چرخ را با بودا تطبيق كند. نمادهاي ذيروح جايي براي رمزهاي تجريدي باقي نمي گذارند. و بدين ترتيب است كه بوداي بت شكن، پس از گذشت هزار سال از در گذشتن به بزرگترين بت تاريخ تبديل مي شود.

و جالب تر اينكه بدانيم كه طبق برخي از روايات و اقوال اساساً لفظ «بُت» در فارسي متحول شدة نام «بودا» است. كلمه بودا (Buddha) در زبان سانسكريت و پالي بدون «الف» آخر است، و در واقع «آ» در آخر‌ كلمه بودا به جهت عدم توانايي زبان انگليسي در انتقال دقيق تلفظ هاي زبان هاي هندي به آن اضافه مي شود. حتي حرف «h»‌ كه در كلمه «Buddha»‌ ديده مي شود، غير ملفوظ است و در تلفظ اصلي به صورت نوعي تاكيد به دو حرف «dd»‌ است كه خود با تشديد تلفظ مي شود. پس نزديك ترين نگارش نام «بودا» با تلفظ اصلي در فارسي «بودد» خواهد بود. اين تلفظ هم طي مرور زمان متحول شده است. «واو» به «ضمه» و «دال» مشدد به «ت» تبديل شد و حاصل اين تحول «بت» است كه ما امروزه بكار مي‌بريم.

 



[1] شهر كاپيلاراسنو در 100 ميلي شمال بنارس در شبه قاره هند واقع شده است. امروزه كاپيلاواسنو در كشور نپال نزديك مرز جمهوري هند واقع شده است.

[2] kshatrya طبقه شاهان و سلحشوريان در نظام طبقاتي كاست (casto) در هند به شمار مي روند.

[3] شبه قاره هند از مناطق حاره است كه دو طي سال تنها سه فصل دارد فصل گرما، فصل سرما و فصل باران هاي موسمي.

[4] The sacrad Books of the East Vol 19,p 47.

[5] راه ميانه (Mlddle path با ميانه روي) كه با رواپت اسلامي «خيرالامور ارسطها» منطبق اسا بعدها به عنوان يكي از مباني‌ اعتقادي بوديزم مورد تاكيد قرار گرفت. همين اصل به عنوان يكي از وجوه افتراق ميان آيين بر همتي (هندويبزم) و بوديزم مطرح گرديد.

 

[6] در اديان ودايي (متنسب به كتب اربعه ودا veda) اهداي قرباني به خدايان با مراسم و مناسك بسيار دقيق و دشوار از اصو دين محسوب مي شد. ديندار خوب مي بايد مراحل متعدد و مختلف ديني، علي الخصوص مناسك قرباني را با دقت انجام مي داد. عدم انجام دقيق مراسم موجب خشم خدايان مي شد و عواقب شومي در برداشت. در دوره اي از تاريخ – كه آثار نادر آن هنوز موجود است – قرباني انسان هم صورت مي گرفته است. قرباني حيوانات رفته رفته در آيين هندويي متاخر منسوخ گرديد و به پيش كش كردن شير و گل و دانه هاي خوراكي تبديل شد.

[7] Max Muller. The sacred Books of The East Vol p.21-23.

[8] ريشنو در تثليث هندويي (شامل برهما، شيوا و ويشنو) ايزد محافظ كائنات است.

[9] Uttaratapinl Upanlsad 55-57.

[10] نقش سرستون سرنات پس از استقلال هند به عنوان سمبل جمهوري هند انتخاب شد و اين نقش را مي توان بر روي اسكناس ها، سكه ها و سر برگ ها ادارات دولتي اين كشور مشاهده كرد.

[11] براساس علم الاساطير هند، ويشنو (ايزد محافظ كائنات) براي اصلاح امور جهان بارها تجلي و تجسد زميني داشته است. نهمين تجلي وبشنو بنابراين سنت «بودا» است.

[12] تاريخ دقيق حكومت كانيشكا (kanlshka) كه مورد انفاق مورخين باشد در دست نيست. منابع گوناگون اقوال مختلفي از 78 تا 144 ميلادي را آوزده اند.

 نقل از : Roy.c Craven, lndian Art p.82,London

 

Read 1152 times