تحول شمايل نگاري بودايي در امتداد جاده ابريشم

 

هنرنامه، فصلنامه علمی پژوهشی دانشگاه هنر، پاییز 1378، سال دوم، شماره 4، صص. 5-21.

یال/ فصلنامة پژوهشی در زمینة هنر، شماره 10، تابستان 1383، صص. 118-133

 

 

 

 

17.تحول شمايل نگاري بودايي در امتداد جاده ابريشم

هنرهاي تجسمي

چكيده :

جادة ابريشم از مهمترين راه هاي تردد در طول تاريخ تمدن بشري است كه بيش از هر پل ارتباطي ديگر موجب آميزش فرهنگها، مواجهة اديان، و بروز آثار هنري بديعي گشته كه محصول همين ارتباطات بوده اند. شاهكارهاي تاريخ هنر – اعم از نقاشي، مجسمه سازي و معماري – عموماً با اديان زمان خود قرابت داشته و با الهام از سنن ديني خلق شده اند.

هنر بودايي نيز مدتي پس از نضج گيري اين آيين به شكلهاي مختلفي تجلي نمود، اما اوج اين هنر با رونق جاده ابريشم مقارن بود.

شمايل نگاري از بارزترين هنرهاي ديني مشرق زمين به شمار مي رود كه گسترة وسيعي را شامل هند، پاكستان، افغانستان، آسياي مركزي چين، تايلند، اندونزي و ... در بر مي گيرد. هنر بودايي از شاخص ترين اين هنرها است كه از ابتداي ظهور اين آيين تاكنون تحولات شگرف و عظيمي را پشت سر نهاده. در اين مقاله «نمادهاي هنر بودايي» به سه بخش«نمادهاي غير شمايلي»، «نمادهاي نيمه شمايلي» و «نمادهاي شمايلي» تقسيم شده‌اند و پس از معرفي ويژگيهاي هر بخش، به ارائه چند اثر شاخص پرداخته ايم. تصاويري از ميان صدها تصوير انتخاب شده اند كه ضميمه مكتوبات گشته است.

در قسمت دوم مقاله، بحث مستقلي به معرفي شمايل هاي بودايي در شرق دور اختصاص يافته است در اين مبحث تغييرات شاخص اين هنر در خارج از زادگاهش (هند) مورد بررسي قرار گرفته و صفات نوين شمايل ها، ذيل چهار عنوان اصلي (الف: رشد حيرت انگيز در ابعاد فيزيكي ب: تغيير مصالح و تكنيك ساخت ج: رشد شگفت آور در كميت شمايل ها، و د: ظهور عنصر رنگ) مورد بررسي قرار گرفته اند. اين مبحث هم در حد محدوديت هاي فيزيكي مقاله با تصاويري همراه شده تا انتقال مفاهيم ساده تر گردد.

كليت مقاله يك سير تحول عجيب را از «منع شمايل نگاري» تا «رواج، وفور و غلبه شمايل‌هاي غول پيكر» به نمايش مي گذارد. با توجه به اين واقعيت كه «هر هنري فرزند زمان خويش است» مطالعة تحولات اين هنرها در طول تاريخ و عرض جغرافيا مبين ظهور تحولات در يك تفكر ديني است. به سخن ديگر ارتباط مستقيمي ميان اشكال آثار هنري بودايي (در يك زمان و يك محدوده جغرافيايي خاص) با باورها و تلقيات مردم آن عصر و آن ناحيه از بوديزم وجود دارد، و اين مبحث مي تواند موضوع پژوهش هاي ارزنده اي در زمينه‌هاي جامعه شناسي، مردم شناسي و علم الاديان قرار گيرد.

اهميت جادة ابريشم در تحول هنرهاي ديني

شايد بتوان به جرأت ادعا كرد كه جاده ابريشم يكي از مهمترين جاده هاي تاريخ تمدن بشر است. نام رايج اين جاده (ابريشم) به واسطة انتقال يك كالاي مهم تجاري – يعني منسوجات ابريشمي، از چين به مغرب زمين و ديگر سرزمين ها – بر اين راه تاريخي نهاده شده، اما لازم است بدانيم كه در هيچ يك از متون تاريخي، از فارسي، عربي، چيني و تركبي، اين جادة تاريخي به نام «ابريشم» ثبت نشده است. به سخن ديگر نام «جادة ابريشم» از نامهاي متاخر است كه تا حدي گمراه كننده نيز هست چرا كه عامة مردم در ذهن خود محور اهميت اين راه را انتقال ابريشم تلقي مي كنند.

البته ابريشم و ادويه از كالاهاي مهمي بودند كه در اين جاده از شرق به غرب صادر مي شد و از آن سو نيز اشياي زينتي، از قبل طلا و شيشه، رهسپار مشرق زمين مي شده است. اما آنچه كه مهمتر از داد و ستد كالا در اين جاده است، برخورد افكار، آميزش فرهنگها، گسترش اديان و بالاخره ظهور آثار برجسته هنري است كه نشات گرفته از تقريب اعتقادات و آميختگي ذوقهاي زيبايي شناسي ملل مختلف بوده است. جاده ابريشم براي قرنها پل ارتباط فكري و صنعتي ميان غرب و شرق بوده، و اين همان ارتباطی است كه امروز بشر آن را رمز پيشرفت، نيل به همزيستي صلح آميز، و خلاصه از لازمترين گامها براي زدودن دشمني ها و رشد علم و دانش نوع بشر – به عنوان يك مجموعة واحد مي داند. ترديدي نيست كه اديان جايگاهي رفيع و ماندگار در شكل گيري هويت جوامع انساني داشتند. براي پي بردن به اين امر اگر نگاهي اجمالي به آثار هنري خلق شده در بستر تاريخ بيفكنيم، خواهيم ديد كه اكثر قريب به اتفاق شاهكارهاي هنري تاريخ بشر را آثار ديني (‌از جمله معماري، مجسمه سازي، نقاشي و ...) تشكيل مي دهند.

جاده ابريشم بستري بود كه در آن اقوام مختلف با اعتقادات گوناگون با هم روبه رو شدند، از تجربيات يكديگر درسها آموختند و از ذوقها و ذائقه هاي زيبايي شناسي يكديگر بهره ها بردند.

آيين بودايي، كه از گسترده ترين سنن مذهبي مشرق زمين به شمار مي رود، منشاء ظهور آثار هنري بديع و بي شمار است. تحولاتي كه در سير روبه رشد اين آثار چه در باب شيوه و صنعت ساخت و چه به لحاظ مضامين و عناصر بصري – پديد آمده و در كشورهاي مختلف شرق دور گسترده شده، تا حد زيادي حاصل انتشار اين تفكر و تاثير پذيري آن از فرهنگهاي ديگر در مسير جادة ابريشم بوده است.

براي ورود به موضوع شمايل نگاري بودايي لازم است به طور اجمال به ظهور بوديزم و تعاليم بودا، كه ارتباط مستقيم با آثار هنري اين سنت دارد، پرداخته است.

ظهور بوديزم

 هندوستان سرزميني است عجيب كه از لحاظ جغرافياي اديان – به عنوان خاستگاه بسياري از مكاتب مذهبي و سنن ديني – عرفاني جايگاهي مهم دارد. آيين بودايي نيز در همين بستر زاده شد و رشد كرد.

گوتاما – بنيان گذار آيين بودايي – شاهزاده اي بود مرفه و بهره مند از تمام مواهب دنيوي. او در شهر «كاپيلا واستو»[1] ديده به جها ن گشود و در قصر پدري تحت نظر بهترين استادان رشد كرد. گوتاما در سن 19 سالگي همسري زيبا، از شاهزاده خانم هاي استان مجاور براي خود برگزيد و چندي بعد از وي داراي پسري به نام راهول شد.

اتفاقي ساده در سن 29 سالگي، نه تنها آينده گوتاما را دگرگون ساخت بلكه عاملي شد كه جغرافياي ديني مشرق زمين با نام گوتاما بودا دگرگون شود. اين اتفاق ساده عبارت بود از مشاهده پيرمردي شكسته، مريضي درمانده، يك جنازه، و زاهدي آرام كه گويي از هيچ درد و اندوه و تشويشي در رنج نيست. گوتاما در جست و جوي حقيقت و به منظور كشف سرّ رهايي از رنجهاي هستي خانه و كاشانه را رها كرد و به سير آفاق و انفس پرداخت. دور از مردم در جنگلها با رياضت و مراقبه نشست و در نهايت، هنگامي كه خود را از سلطة‌ حواس پنجگانه رها ساخته بود، به مرتبه اشراق و تنوير، كه همان مقام «بودايي» است، مشرف شد. از اين زمان است كه ما گوتاما را با «بودا» (آنكه منور شده) مي شناسيم. بودا پس از نيل به مرتبه اشراق، به ترويج اعتقاداتش پرداخت، و ديري نپاييد كه عامة مردم فوج فوج به او گرويدند و آييني كه او بنيان نهاده بود از مرزهاي زادگاهش فراتر رفت و در كل شرق دور منتشر شد.

 

تصوير 1- چرخ دارما (Dharma Chakra)، عهد كوشان قرن دوم پ.م، مفرق، بلندي 5/32 سانتي متر، موزه پتنا، هند

نمادهاي بودايي

نمادها با اديان، رابطه تنگاتنگ دارند. دين با ماوراي ماده مربوط است و نمادهاي ديني، نشانه‌هايي هستند كه در قالب محسوس به عالم نامحسوس اشاره دارند. نقش نمادها در هنرهاي ديني چنان قابل توجه و حائز اهميت است كه آنها را مي توان اجزاي تفكيك نشدني فرهنگ بصري اديان دانست. نمادها عموماً اشكال و مضامين ساده و محدودي هستند كه در ذهن متدينين، جهانهايي پيچيده و نامحدود را تداعي مي كنند. اين اشكال خاص پس از مرور زمان با هويت ديني اقوام منطبق مي شوند، به طوري كه شناخت يك سنت ديني، بدون آشنايي با رمز و راز و مفاهيم نمادهاي آن، دانشي ناقص به شمار مي رود.

در سنت هنري بوديزم، نمادهاي متعددي وجود دارد كه مي توان آنها را به سه دسته كلي شامل نمادهاي غير شمايلي (Aniconic)، نمادهاي نيمه شمايلي (Semiconic) و نمادهاي شمايلي (Iconic) تقسيم كرد.

نمادهاي غير شمايلي (Aniconic)

منظور از نماد هاي غير شمايلي نمادهايي است كه به طور انتزاعي به معبود اشاره دارند. مهمترين نمادهاي غير شمايلي در هنر بودايي عبارتند از : «چرخ دارما»، «گل نيلوفر آبي» و «شير».

 

تصوير 2- نماد چرخ – معبد سوريا (Surya)، واقع در كونارك (Konarak)، هند، مورخ 1240 ميلادي، سنگ

 

تصوير 3- نيايش چرخ - پادشاه ويدو دابها (Vidudabha) به ملاقات بودا مي آيد. نقش برجسته اي از استوپاي بهار هوت، عهد شونگا، قرن دوم پ. م. ماسه سنگ سرخ. بلندي 48 سانتي متر. گالري هنري فرير، واشينگتن دي. سي.

تصوير 4- گل لوتوس – وجود گل لوتوس در زيرپاي يك فرد از منشاء الهي او حكايت مي‌كند. مكتب كانگرا، قرن 18 م. گواش روي كاغذ.

1- چرخ دارما (تصوير 1-2-3)

نماد چرخ از مهمترين نمادهايي است كه مستقيماً با تعليمات بودا در باب دارما مربوط مي‌شود و به همين واسطه به چرخ دارما مشهور است. گردش نظام كائنات از ديرباز در نمادهاي باستاني خاور ميانه نيز رواج داشته است. چرخ يا ديسك خورشيدي (Solardisc) مظهري از خداوند است. مادامي كه چرخ كائنات بر محور اصلي اش، كه همان قانونمندي ازلي هستي (Dharma) است، استوار باشد خللي در نظام هستي رخ نمي دهد. چرخ از نمادهاي مشترك در هنر «هندويي» و «بودايي» است. در اغلب شمايلهاي ويشنو (Vishnu)[2] چرخ را به عنوان نمادي از دانش و قدرت در دست اين ايزد قدرتمند تثليت هندويي مشاهده مي كنيم.

2- گل نيلوفر آبي (Lotus) : (تصوير 4-5)

اين گل نزد اغلب اديان هندي، مقدس شمرده مي شود و به عنوان نمادي از وجهة تجلي جهان هستي، در هنرهاي ديني مورد استفاده وسيع است.

مهمترين اهميت گل لوتوس، ارتباط آن با آب است.

خود آب نمادي است از اقيانوس اولية كيهاني (Cosmic Ocean) و نيلوفر آبي كه ريشه در قعر آب دارد ولي بر سطح آب شكفته مي شود مظهري است از شكوفايي جهان و رسيدن آن به مرتبه تجلي اين گل، ارتباط جهان (مرتبة ظهور) را با بنياد و اساس ماوراي مادي آن (مرتبه نامتجلي الهي) برقرار مي سازد. گلبرگهاي متعدد گل نيلوفر – كه در لايه هاي مختلف مي رويند – معرف لايه هاي مختلف هستي و ادوار بي پايان تاريخ هستند كه يكي پس از ديگري ظهور مي كنند. گل نيلوفر به عنوان نمادي از تجلي و خلق با برهما (خداي خلقت در سنت هندويي) مرتبط است؛ برهما از گل نيلوفري كه از ناف ويشنو روييده، متولد مي شود و بدين ترتيب خلقت آغاز مي شود. (تصوير 5) اين گل در سنت هندويي به عنوان كرسي مقدس بودا (نهمين تجلي ويشنو) است و لذا مقام الوهيت دارد و در بسياري از شمايلهايش در حالي كه روي يك گل نيلوفر نشسته، تصوير شده است.

گل نيلوفر در ميان نمادهاي غير شمايلي (aniconic) در سنت مذهبي هندوييزم و «بوديزم» حائز اهميت فراوان است.

 

تصوير 5- ويشنوي خفته بر كالبد مارِكيهاني – مكتب كانگرا، قرن 18 ميلادي، گواش روي كاغذ. در اين تصوير گل لوتوس كه از ناف ويشنو روييده، زهداني است كه برهماي جهان آفرين از آن زاده مي شود. لوتوس مظهر نيل جهان به مرتبه تجلي است.

تصوير 6- سرستون معروف آشوكا – اين سرستون زماني در منطقة سارنات افراشته بود. عهد موريا سال 250 پ م. ماسه سنگ چنار. بلندي 15/2 سانتيمتر، موزه باستانشناسي سارنات

3- شير : (تصوير 6)

شير از مهمترين نمادهاي بودايي است كه در قرن سوم قبل از ميلاد، در هنگام حكومت امپراتور آشوكا، رواج يافت. شير به عنوان مظهر قدرت همواره مورد توجه بوده است. شايد بتوان ادعا كرد نماد شير از فرهنگ ايران به هند رفته است. ايران عهده هخامنشي و هندوستان عهد امپراتوري موريايي (Mouryan Empire) روابط نزديكي داشته اند و تاثيرات هنر هخامنشي را بر حجاريهاي عهد امپراتوري آشوكا بوضوح مي توان مشاهده كرد. آشوكا كه مهمترين مروج قدرتمند قرون اوليه بودايي به شمار مي رود ستونهاي ياد بود بسياري در محلهاي مهم زندگي بودا بنا كرد. معروفترين سرستوني كه از عهد آشوكا به جا مانده، سر ستون سرنات (Sarnath Capital) است. (تصوير 6)

اگر شيوة حجاري شيرهاي اين سرستون را با آثار تخت جمشيد (Persepolis) مقايسه كنيم شباهت و تاثيرپذيري عميق اين سرستون را از آثار هخامنشي در مي يابيم. طرح يالها، نوع حجاري پنجه هاي سترگ چهار شير (كه به چهار جهت جغرافيايي رو كرده اند) همگي هخامنشي است. عمق اين تاثيرات و شباهتها موجب شده كه محققان سبك شناس معتقد شوند كه اين سرستون، يا به دست حجاران هخامنشي يا زير نظر مستقيم ايشان تراشيده شده اند. در اين ستون دو نماد «چرخ دارنا و شير» همراه با هم ديده مي شوند. *

نمادهاي نيمه شمايلي (Semiconic)

منظور ما از «نيمه شمايلي» در اينجا نمادهايي است كه ظاهر شمايلي (تصوير و تمثالي از ايزد كه مورد نيايش قرار مي گيرد) ندارند اما اشاره مستقيم به معبود – در غالب فيزيكي و مادي – دارند. نمادهاي غير شمايلي (كه توضيحمان گذشت) شامل نمادهايي مي شدند كه به طور انتزاعي به معبود اشاره داشتند. «چرخ»، «لوتوس» و حتي «شير» نمادهايي بودند كه به صفات «نظامت»، «خلقت» و «قدرت» خداوندي اشاره داشتند. اين مفاهيم به قدري انتزاعي هستند كه مي توان آنهارا به ديگر اديان و تلقي ديگر فرهنگها از خداوند – كه همه صفات فوق را داراست – تسري داد. در نمادهاي نيمه شمايلي كماكان با عدم حضور مستقيم تمثال معبود روبه رو هستيم و معرفي معبود همچنان از طريق اشارات است، اما در نوع اخير با اشارات واضح به شخصيت و هويت خاصي روبه رو هستيم كه نا خودآگاه يك نظام مشخص ديني را تداعي مي كند.

نمادهاي بارز نيمه شمايلي در هنر بودايي عبارت هستند از : «استوپا»، «تخت خالي» و «جاي پا».

1- استوپا (Stupa) (تصوير 7-8-9-10)

استوپاها بناهاي نيمكره يي شكل و توپري هستند كه نخستين و ابتدايي ترين معابد بودايي محسوب مي شوند. اولين استوپاها پس از مرگ بودا و سوزاندن اين مصلح بزرگ شرق بنا گرديدند. مطابق سنت ديني هندوان، جسم بودا سوزانده، خاكستر او به هشت قسمت تقسيم شد و هر بخش در مركز يك استوپا مدفون شد.

 

تصوير 7- استوپايي در تبت، چين. قدمت اين استوپا مشخص نشده، ولي گفته مي شود بخشي از بقاياي بودا (خاكستر بودا) را در خود دارد.

تصوير 8- مجموعه اي از استوپاهاي كوچك در كنار شمايل هاي بودايي، نپال.

 

تصوير 9- استوپا با نقش برجسته هايي از فرازهاي زندگي بودا سبك گاندهارا، موزه لاهور، پاكستان

استوپا از يك سو (به واسطة درج شدن در زمرة معابد و مقابر) در شمار آثار «معماري» قرار مي گيرد، اما از سوي ديگر، چون يكي از ضروريات يك اثر معماري، داشتن «درون» و «برون» است و «استوپا» - به واسطة توپر بودن – تنها وجهة خارجي دارد، لذا مي توان آن‌ها را تنديس (Sculpture) نيز ناميد.

 

تصوير 10- تصوير استوپاي بزرگ امروتي (Amaravati) بر نقش برجسته اي از همان استوپا، عهد اندرا، 150 تا 200 ميلادي، مرمر – بلندي : 188 سانتي متر، موزه دولتي مدارس، هند.

تصوير 11- زنها در حال نيايش بودا، از استوپاي بزرگ امروتي، عهد اندرا سال 14 ميلادي، مرمر. بلندي 6/40 سانتي متر، موزة دولتي مدارس، هند. در اين تصوير تخت خالي و جاي پاي بودا نمادي است از خود او كه زنان به نيايش آنها آمده اند.

استوپاها در قرون پس از مرگ بودا در ابعاد كوچك نيز ساخته و در مواردي نيز به صورت نقش برجسته همراه با عناصر انساني (شمايلها) ارائه شدند (تصوير 9-10). استوپا اشاره اي است به مرگ بودا و رهايي هميشگي او از گردونة بازپيدايي (Wheel of Rebirth). اين فرم ابتدايي ترين نماد بودايي و مظهر پيوستن نهايي بودا به نيروانا (Parinirvana) است.

2- تخت (تصوير 11)

بودا پس از رسيدن به مرتبة تنوير (enlightenment) به ترويج آييني كه خود بنياد نهاده بود، پرداخت. اولين وعظ او در محلي به نام پارك آهو (Deer Park) بود. نماد تخت، كه در برخي موارد با نقش دو آهو يا دو بز تزئين شده، اشاره اش به همين واقعة مهم زندگي بودا است كه به آغاز گسترش اين آيين معنوي اشاره دارد. تا قرنها پس از مرگ بودا و پيوستنش به نيروانا، ما با نماد «تحت خالي» يا تختي كه حامل «چرخ دارما» به عنوان نمادي از بودا است، روبه رو هستيم. (تصوير 2 و 3). همين تخت را، در ادوار بعدي، با شمايل نشستة بودا مي بينيم.

 3- جاي پا (تصوير 12-13-14-15)

جاي پا از نمادهاي ديگري است كه مستقيماً به شخص بودا، به عنوان يك شخصيت تاريخي اشاره دارد. قدمگاهها، در بسياري از سنن معنوي داراي اهميت هستند، چرا كه جايي كه يك قديس – يا خداوند متجلي بر روي زمين (در اديان هندي) – پاي مي نهد، همانند همه چيزهاي مربوط به او، تقديس مي شود. قدمگاهها گاهي اشاره به سير جغرافيايي پيشواي ديني دارند، و در برخي موارد نيز به عنوان ذكر، اشاره، يادآوري و در يك كلام «نمادي از شخصيت مورد نظر» به كار مي رود. جاي پا نزديك ترين نماد به شمايل است، و ما استفاده از اين نماد را در آثار بودايي قرن اول ميلادي مشاهده مي كنيم. اين زمان، دورة نضج گيري جادة ابريشم و مواجهة فرهنگها و آشنا شدن ملل با آثار هنري يكديگر است. و از اين زمان زمينه براي ظهور «شمايل» در هنر ديني بودايي هموار مي شود.

 

تصوير 12- جاي پاي بودا، قرن 12 ميلادي، منطقة وات (Wat) كامبوديا، سنگ مزين به لاك سياه و ورق طلا، بلندي : 177 سانتي متر، در وسط اين جاي پا يك چرخ دارما ديده مي شود و در اطراف آن نمادهاي گياهي، حيواني، انساني هندسي و انتزاعي حك شده اند.

 

تصوير 13- جاي پاي بودا از منطقه پراروپ (prarup) سوها نبوري (Suphanburi) تايلند، شيوه آيوتها يا (Ayutthaya)، قرن 15 ميلادي نقش برجسته روي چوب، طول تقريبي : 200 سانتي متر

تصوير 14- جاي پاي بودا، از منطقة باهي، پاكستان سنگ، قرن اول پيش از ميلاد. 

 

تصوير 15- جاي پاي بودا، از منطقة بودگايا (Bodhgaya) ايالت بيهار، هند، سنگ.

تصوير 16- سكه طلاي عهد كانيشكا با نقش بودا عهد كوشان، اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم ميلادي موزة هنرهاي زيبا، بوستون، آمريكا.

 نمادهاي شمايلي (Iconic)

بروز نمادهاي شمايلي در هنر بودايي، با دوران اوج جاده ابريشم يعني دوران حكومت كوشان‌ها (Kushan Period) مقارن بود. سلسلة كوشان در زمان حكومت كانيشكا (Kanishka)، يعني حدود 78 ميلادي به اوج شكوفايي خود رسيد. سال 78 ميلادي با چهارمين مجمع بودائيان (4th Buddhist council) نيز مقارن است[3] و اين تقارن براي رشد و گسترش هنرهاي بودايي يك اتفاق مبارك به شمار مي رود. كانيشكا خود را حاكم بخش حساسي از شبكة غني بازرگاني آسيا، يعني قسمتي مهم از جادة ابريشم، يافت. آميزش فرهنگها در اين شبكة ارتباطي امري اجتناب ناپذير بود و كانيشكا از اين تبادلات استقبال مي كرد. در اين تبادلات در كنار تجارت كالا، زبانها، اديان و هنرها نيز در هم آميختند و كانيشكا به همة اينها به نگاهي مثبت مي نگريست. نخستين تاثيرات اين آميزش را مي توان در نقش سكه هاي ضرب شده در عهد كانيشكا مشاهده كرد. (تصوير 16) در اين تصوير هيبت ايستادن بودا تاثير گرفته از نوع ارائه تمثال امپراتوران روم است. در سمت چپ سكه، نام «بودا» با حروف يوناني ديده مي شود كه خود از تاثير ژرف ديگري حكايت دارد.

 

17- بوداي نشسته، از منطقة سارنات، هند، اواخر قرن 5 و اوايل قرن 6 ميلادي، ماسه سنگ چنار.

بلندي 160 سانتي متر، موزة سارنات، هند

18- بوداي ايستاده، از منطقة‌ ماتورا (Mathura) هند، عهد گوپتا، اواخر قرن 4 و اوايل قرن ميلادي ماسه سنگ سرخ، بلندي، 27 سانتي متر، موزة ملي، دهلي نو، هند

در اين دوران با دو تاثير بارز خارجي در هنر بودايي مواجه هستيم. اولاً نفس ارائه بودا در قالب انساني، خود پديده اي نوين در نمادهاي ديني بودايي است. تا قبل از اين دوران – به همان گونه كه ديديم نمادهاي غير شمايلي و نيمه شمايلي رواج داشت. با مواجهة فرهنگها و آشنا شدن هنديها با نوع ارائة هنري شخصيتهاي برجسته در فرهنگهاي مختلف (از جمله ايران، يونان و روم) باب تصوير كردن اين پيشواي مذهبي نامدار شرق، گشوده شد.

دومين تاثيرپذيري در شيوة به تصوير كشيدن بودا بود. در سنت ديني شرق پيشوايان مذهبي زمان زيادي از عمر خود را به مراقبه مي گذرانند، و مراقبه معمولا در حالت نشستن با پاهاي چليپا و به مدت طولاني است. (تصوير 17) تمركز و مراقبه در زندگي و تعاليم گوتاما بودا نقشي اساسي ايفا مي كرد. اما در تنديسهاي اوليه بودا – كه به وضوح متاثر از فرهنگهاي جادة ابريشم بود – ما با شمايل بوداي ايستاده مواجهيم. (تصوير 18) اين تاثير را در سكه‌هاي كانيشكا نيز (كه توضيحش گذشت) مي توان مشاهده كرد.

شهر تاكسيلا[4](Taxila) و منطقه گاندها را (Gandhara) از مناطقي بودند كه در اوج اهميت جادة ابريشم، تحولات مهمي را براي هنر و فرهنگ بودايي به ارمغان آوردند. اين تحولات به قدري اهميت داشت كه در هنر بودايي سبك مستقلي به نام سبك گاندها را (Gandhara Style) ظهور كرد. اين سبک گر چه در جادة ابرايشم در قالب حقير يك مقاله، دشوار و چه بسا ناممكن مي نمايد اما اگر به اين مهم در ابعاد كلان پرداخته شود به چند شاخصة مهم به شرح زير مي رسيم :

الف) رشد حيرت انگيز ابعاد فيزيكي

ب) تغيير مصالح و تكنيك ساخت

ج) رشد شگفت آور در كميت شمايلها

د) ظهور عنصر رنگ

 

تصوير 21- تنديس عظيم بودا سلسله وي شمالي (N.Wei dynasty) يونن (Yungang) چين. بلندي 27 متر

تصوير 22- بودا در حال تمركز، منطقة منطقه وات پو (Wat po) بانكوگ، تايلند.

 الف) رشد حيرت انگيز ابعاد فيزيكي

اولين و بارزترين عنصري كه در مسير جادة ابريشم، هر بيننده اي را به حيرت وامي دارد مواجه شدن با پيكره هاي عظيم و غول آساي بوداست. اين رشد فيزيكي در مقياس وسيع منحصر به آيين بودايي است و در هيچ سنت ديني ديگري ديده نشده. ظهور اين گونه آثار با در نظر داشتن زندگي ساده و بي آلايش، عزلت نشيني و مرام دور از منيت بودا – موجب تعجب بيشتري مي شود. نفس اين واقعيت كه ما تا قرنها پس از مرگ اين پيشواي معنوي با هيچ گونه تصوير و تنديسي از او روبه رو نيستيم، عظمت اين تحول غريب هنري را بيش از پيش آشكار مي سازد. پيكره هاي متعدد بوداهاي غول پيكر (Colossal Buddha)‌ در كشورهاي هند، افغانستان (تصوير 20)، چين (تصوير 21)، تايلند (تصوير 22) و ... حكايت از نوعي جهش در هنر ديني بودايي دارد كه داراي هيچ نوع سابقه اي در قرون اوليه گسترش آيين بودايي نيست.

ب) تغيير مصالح و تكنيك ساخت

روش ساخت پيكرده هاي عظيم بودا در شرق دور با سنت رايج پيكر تراشي هندي تفاوت عمده دارد. اين تفاوت خود ناشي از تغيير در مصالح است و تغيير مصالح نيز با وضع جغرافيايي مناطق نسبت مستقيم دارد. در هند ما با ماسه سنگهاي سخت و ديواره هاي سنگي روبه رو هستيم. سنگ تراشان متبحر شبه قاره در طي قرون متمادي با تراشيدن اين ديواره هاي سنگي به ساخت غار – معبدها (Cave Temples)، تنديسها، و آثار معماري زيبايي همت گماشته اند (حتي اغلب آثار معماري دورة اسلامي و عهد مغول از ماسه سنگ بنا شده اند). اما طبيعت و جغرافياي آسياي مركزي متفاوت است. اولاً ما با وفورسنگ (مانند هند) مواجه نيستيم. ثانياً ماسه سنگ هاي اين منطقه بسيار شكننده بوده و قابليت تراشكاري دقيق روي آنها وجود ندارد. اين است كه ما با روشي نو روبه رو هستيم.

هنرمندان چيني براي ساخت تنديسهاي عظيم بودا – كه عمدتاً در نواحي بياباني و خشك يافت شده اند، ابتدا با چوب، اسكلت كلي و خامي از پيكره را در كنار ديوارة كوه مي‌افراشتند. آنگاه با افزود لايه هاي گل به شكل دادن اعضاي بدن مي پرداختند و جزئيات كار (پستي و بلنديهاي جزئي و چين و چروك لباسها) را با لايه هاي گچ ساخت و ساز مي‌كردند. آنگاه اثر پايان يافته را رها مي كردند تا در هواي كويري، خشك و سخت شود. نمادهاي متعددي در چين حاوي اين گونه آثار هستند كه از آن ميان مي توان به غارهاي بزكليك (Bezeklik) اشاره كرد.

 ج) ظهور عنصر رنگ

ظهور رنگ را نيز مي توان از تبعات تغيير مصالح دانست، چرا كه سطوح گچي و گلي (برخلاف سنگ) زمينة مناسبي براي پذيرش رنگ و غنا بخشيدن به سطح هستند. هنرمندان آسياي مركزي در بكارگيري رنگ در ديوارها، سقفها، نقش برجسته ها و تنديسها، و در نتيجه آفرينش غارهايي زيبا و رنگانگ در مسير كاروانها خصوصاً در آبگير تاريم (Tarim Basin) به موفقيتهاي ارزنده اي رسيدند. برخي از اين آثار كه به سبك هندو – ايراني است در شهر «كوچه» (Kucha)[5]ديده مي شوند؛ و نمونه هاي آثار خلق شده به سبك چيني را مي‌توان در نزديكي تورفان (Turfan) و دانهوانگ (Danhuang) مشاهده كرد. اكثر نقاشيهاي ديواري و مجسمه هاي گلي آسياي مركزي، مربوط به نيمه دوم هزارة اول ميلادي بوده و غالباً منعكس كنندة سبك بومي چين در ايام حاكميت خاندان تانگ (Tang dynasty)[6] است. در همين زمان بود كه آسياي مركزي تحت تاثير مستقيم چين قرار گرفت.[7] تصاوير 23 و 24 و 25 نمونه هايي از بكارگيري رنگ را نشان مي دهند.

 

تصوير 23- تنديس رنگين بودا در كنار بوديساتواها گل رنگ شده، غارهاي دان هونگ (چين) عهد ژوي شمالي (Nhuth Zon Period) 557 تا 581 ميلادي.

 

تصوير 24- بودا در ميان بوديساتواها – گل رنگ شده از غارهاي دان هوانگ (چين)، سلسلة‌ تنگ (Ting) سالهاي 618 تا 907 ميلادي

د) رشد شگفت آور در كميت شمايلها

گفتيم كه در جادة ابريشم فرهنگها با هم تلاقي كردند و در به نمايش گذاشتن توان خود منجمله در آثار هنري – به رقابت پرداختند. اين رقابتها موجب شد كه پيروان هر دين در ارتباط با ديگر اديان، نقاط قوت ظاهري آنها را، كه موجب شوكت و عظمت دنيوي قلمرو آن اديان مي شده به عاريت بگيرد و پيراية نمودهاي خارجي اديان خود كند. شمايل نگاري كه هم در آيين هندويي رواج داشت و هم نزد پيروان مسيح (ع) جايگاهي مستحكم داشت، همراه با تكنيكهاي ايراني و ... هديه اي بود كه در داد و ستد فرهنگي جاده ابريشم نصيب آيين بودايي شد. بوداييان كه روزگاري پرداختن به فرد بودا را در آثار هنري مجاز نمي‌دانستند در اين ميدان رقابت، گوي سبقت را ربودند. شمايل سازي چنان در سنت هنري بودايي گسترش يافت كه به عنوان يك فرهنگ غالب ديني به جزئي غيرقابل تفكيك از معابد و نيايش تبديل شد.

«غارهاي هزار بودا»‌ (Thousand Buddha caves) كه تعداد زيادي از آنها در چين يافت مي شود خود گواهي بر اين مدعاست. در اين غارها يك مجموعه وجود دارد كه تعداد شمايلهاي بودا (از اندازه هاي كوچك چند) سانتي متري تا ابعاد چند ده متري) گاه در آن به بيش از پنجاه هزار مي رسد.

 

تصوير 25- بودا در كنار يك بوديساتوا – گل رنگ شده، از غارهاي دان هوانگ (چين) در اين اثر دانش كالبد شناسي، واقع نمايي، پرداختن به جزئيات و بكارگيري رنگ با استادي كامل ديده مي شود.

به همان گونه كه گفته شد اين كثرت در تعداد شمايلهاي يك شخصيت، در هيچ سنت ديني ديگري ديده نمي شود. البته هنر شمايل نگاري در هندوييزم نيز رواج بسيار دارد ليكن تعدد خدايان در آيين هندويي موجب شده كه تعداد شمايلهاي اختصاص يافته به يك معبود خاص، نسبت به بوديزم كمتر باشد.

در انتها بايد يادآوري كنيم كه ظهور تحولي چنين شگرف گسترشي چنين پهناور و رشدي چنين عظيم در سنت هنري بوديزم ميسر نمي شد مگر به واسطة تقريب فرهنگها و مواجهة ملل كه آن را هم مديون را معروف و تاريخي، «ابريشم» هستيم.

 

 پاورقي ها :

* براي مطالعه بيشتر در مورد تاثيرات هنر هخامنشي بر هنر هند مراجعه كنيد به مقالة : «از كوروش تا آشوكا، سيري تطبيقي در هنرهاي باستاني و ياورهاي ديني هند و ايران» از همين مولف، هنرنامه شمارة 1 پاييز 1377 صص 4-19.

 



[1] Kapila Vastu، شهري است در 100 ميلي شمال بنارس در شبه قاره هند. اين شهر اكنون در كشور نپال واقع شده است.

[2] خداوند محافظ كائنات در نظام هندويي

[3] Craven, Roy C.Indian Art, P.82, London, 1986

[4] شهري در نزديكي شهر اسلام آباد، پايتخت پاكستان.

[5] از شهرهاي قديمي و مهم جادة ابريشم كه اكنون در ايالت سينك بانگ (Xinjang) واقع در كشور چين قرار دارد.

[6] اين خاندان در ميان سالهاي 618 تا 907 ميلادي حكومت مي كردند.  

[7]

Read 1742 times