معماري بودايي و وجوه نمادين آن 1

 

خیال/ فصلنامة پژوهشی در زمینة هنر، شماره 9، بهار 1383، صص.66 ـ 85.

 

 

 

15.  معماري بودايي و وجوه نمادين آن (1)

معماري ديني بودايي هند سه گونه اصلي دارد : استوپا[1]، چايتيا[2]، و يهارا[3]. در مقاله حاضر به مهم ترين گونه، يعني استوپا، از نظر واژه شناسي و مسير تحول و اجزاي ساختاري مي پردازيم. مهم ترين وجه استوپا وجه نمادين آن است كه در اينجا تحت عناوين « استوپا ، نماد ازلي»، « استوپا »، نماد كوه، «چتر»، «محور و ستون كيهاني[4]»، «درخت مقدس»، «تيرك قربانگاه»[5]، «ستون ايندرا»[6] و «محراب» بررسي مي شود.

در بخش دوم مقاله در شماره آينده به بررسي چاينيا و ويهارا خواهيم پرداخت.

استوپا ابتدايي ترين و كهن ترين بنايي است كه مستقيماً با دين بودا مرتبط است. استوپا با گذر زمان رفته رفته اشكال پيچيده تر و فخيم تري به خود گرفت و در سرزمينهاي گوناگوني كه آيين بودايي در آنها نفوذ يافت رنگ و بويي متناسب با ذايقۀ زيبايي شناختي اقوام بومي و ظواهري متنوع يافت.

استوپا، در ساده ترين نوع، تلي از خاك بود كه در مركز آن مقداري از بقاياي خاكستر بودا قرار مي دادند، از اين جهت استوپا را شايد نوعي قبر تلقي كنند. اما اين قبرها تهي از جنازه است، زيرا در اكثر قريب به اتفاق اديان هندي، كه به شرق دور نيز گسترش يافت، سنت سوزاندن مردگان رواج دارد. در استوپاها نيز اثري از اصل جسد و يا استخوان مرده نيست بلكه مشتي خاكستر، گاهي همراه با كاسه گلين و نعلين متوفا در مركز تلي نيم كره اي قرار گرفته است.

ذكر اين نكات مهم است كه، اولاً استوپا را نمي توان قبر بودايي، به معناي عام، دانست؛ چرا كه صرفاً بقاياي بودا و قديسان مي توانسته است مبناي ساخت استوپا قرار گيرد، نه خاكستر هر ميت بودايي. ثانياً، استوپا بر خلاف مقبره، حاوي نام و تاريخ فوت متوفا نيست؛ بلكه ياد آور بودا و دهارما[7] و مباني ديني بودايي است. ثالثاً، استوپا در سير تحول خود به صورت نمادي از آيين بودا بدون وجود خاكستر و بقاياي قديسان – در آمد. استوپا را در اين مرحله بايد صرفا نمادي ديني دانست كه نقشي اساسي در سنتهاي نيایشي بودايي ايفا مي كند.

استوپا از جمله «نمادهاي نيمه شمايلي»[8] به شمار مي رود. در هنر ديني، به نمادي نيمه شمايلي مي گويند كه ظاهر شمايلي (تصوير يا ثمثالي از معبود) ندارد، ولي به معبود مستقيماً اشاره مي كند و آن را مي پرستند.[9]

واژه استوپا

واژة استوپا از ريشه سانسكريت stup به معناي «جمع آوري و مجتمع كردن» اولين بار در كتب مقدس ودا[10] به كار رفته است. اين واژه به معناي «گره و برجستگي موهاي جمع شده در بالاي سر» و «قله»‌ نيز هست؛ اما به معناي كنوني اولين بار در فرهنگ بودايي به منزله اسم خاص براي قبرهاي كومه اي منتسب به بودا و قديسان بودايي به كار رفته است. ساختن استوپا در سنت ديني پيروان آيين جين[11] نيز، با مختصري تاخير، رواج يافت.

ريشه واژه استوپا در زبان پالي[12] thupa يا thuba است. با توجه به معناي اين واژه استوپا را از آن جهت چنين ناميده اند كه بقايايي بودا عنصر اصلي (dhatu) و بيضه و تخم (anda) استوپاست.[13]

واژه هاي سانسكريت استوپا و پالي thupa با واژه فارسي «تپه» نيز مربوط است؛ چرا كه تپه هم به معناي پشتۀ زمين است و هم كلاه و زينت آلات برجسته سرزنان. [14]

هشت استوپاي اصلي و تحولات آنها

گوتاما سيدهارتا[15] شاه زاده اي هندي بود كه، پس از نيل به مرتبه اشراق، «بودا» (به معناي «آن كه منور گشته و به بيداري رسيده») لقب يافت. وي در هشتاد سالگي دار فاني را وداع گفت و به اوج نيروانا[16] پيوست. پس از مرگ، جسم اين پيشواي معنوي را سوزاندند و خاكستر او را در هشت استوپا جاي دادند. از اين هشت استوپا تنها دو يا سه استوپا باقي مانده است كه در اطراف موطن بودا، در حوالي لومبيني[17] و كاپيلاواستو[18] در كشور نپال امروزي (بخشي از هند قديم) قرار دارد.

اين استوپاها فاقد هر گونه ارزش هنري و پوشيده از سبزه و گياه است؛ به طوري كه در نگاه اول، نمي توان آنها را از پستي بلنديهاي طبيعي محل تميز داد. از اين امر نبايد تعجب كرد، چرا كه آيين بودايي تا زمان حكومت امپراتور آشوكا [19](حك 273-232 ق م)، يعني حدود سه قرن پس از مرگ بودا، به معني واقعي فراگير نشده و ترويج نيافته بود.

گفتيم كه واژه هندي Stupa از واژه Thupa در زبان پراكریت پالي اخذ شده و به معناي «تپۀ مقدس» است. بناي استوپا تا قبل از آيين بودايي در هند سابقه نداشته است. [20] حدود دو قرن پس از پيوستن بودا به پاري نيروانا، آشوكا امپراتور نامدار و مقتدر سلسله موريايي[21] با پذيرفتن آيين بودايي موجب بروز تحولاتي وسيع و عميق و ظهور آثار هنري بديع و دامنه دار در هنر بودايي شد. آشوكا دستور داد تا دل اكثر استوپاهاي هشت گانه اوليه بودايي را گشودند و بقاياي بودا را از آن خارج كردند؛ سپس با بقاياي موجود 84000 استوپا ساختند.[22]

از اين عهد به بعد اشكال متنوعي از استوپا پديد آمد، كه البته همه آنها پلان دايره اي و حجم نيم كرده اي يا گنبدي داشت (تصوير 1). [23] توپر بودن نيز از ويژگيهاي استوپاست كه در قرار دادن اين عبادتگاه بودايي در زمره آثار معماري ترديد ايجاد مي كند : از ضرورتهاي هر اثر معماري فضاي دروني است؛ اما استوپا فقط حجم خارجي دارد. رشد ابعاد فيزيكي و بسط وجوه طراحي و تزييني استوپا در ادوار بعدي موجب مقبوليت بيشتر آن در حوزۀ معماري شد. در اين سير تحول، پله، ايوان، دروازه و سر در مشبك تيز بر حجم اصلي استوپا افزوده شد.

 

تصوير 1- تصوير سه بعدي استوپاي بزرگ و محوطه معابد مجموعه سانچي؛ بنا شده در قرون سوم تا اول قبل از ميلاد.

استوپا، نماد ازلي

استوپا را گاهي در ابعاد بسيار كوچک ساخته اند؛ و گاه چند استوپاي كوچك را بر گرد استوپايي بزرگ تر بنا كرده اند. در اين حالت استوپاهاي كوچك تر، مانند زمزمه هاي مكرر اذكار مقدس در حلقه سماع ذكر اصلي (استوپاي مركزي) را همراهي مي كنند- گويي طنين آن حقيقت يگانه مركزي اند. طرح پيكرۀ مركزي نيز به گونه اي است كه همۀ نقاط محيطي در قوسي اوج گيرنده راهیِ بالاترين نقطه آن گنبد دوار مي شوند.

پي بردن به مفهوم نمادين مستتر در صورت[24] استوپا بسيار مهم است – مهم تر از ريشه يابي جغرافيايي و تاريخي بروز چنان صورتي.  به سخن ديگرتعيين تكليف و صدور نظريه در خصوص اينكه مثلاً صورت استوپا از شكل قبرهای كومه اي عهد باستان[25] است يا متاثر از اشكال كلبه هاي گنبدي شكلِ بومي اهميت چنداني ندارد- هر چند كه ما از اساس با نظريه ريشه يابي[26] صوري، خصوصاً در چنين مواردي، موافق نيستيم. در عوض مي خواهيم به چيزي دست یابيم كه آن را «اصل مشترك» مي ناميم و موجب ظهور تجليات مشابه در بناهاي گوناگون شده است. به اعتقاد ما بايد اين گونه آثار را تحقق عيني «تصور»[27]‌ي جهاني دانست و ريشة آنها را در وجود انسان فطري جهاني جستجو كرد، همان انسان كه هر دو مقام هنرمندي و حمايت و ستودن هنر را در جوهره خويشتن دارد، نه انسان به مثابه فرد. [28]

منشا صورت استوپا را بايد در وادي معنويت كيهاني جستجو كرد، نه در تراوشهاي خلاقانه فردي. اين اصلي كلي است كه بايد آن را به همه بناهايي كه، به تعبيري، مرز جهان و دروازه ميان جهان فاني و عالم باقي اند، از اهرام مصر و معابد اينكا و زيگورانهاي بين النهرين گرفته تا استوپاها، تعميم داد.

استوپا منزلگاه ابدي انسان به اشراق رسيده است. در مرتبه اشراق با تنوير[29]، سالك از احوال متلوّن ترديد و تشويش، كه در سايه روشنهاي زندگي با آنها دست به گريبان است، رها مي‌‌شود و به مرتبة رهايي مطلق (نيروانا) مي رسد، استوپا دروازه اي است كه انسان از آن به خويشتن حقيقي خود وارد مي شود. در اين مرتبه، «خودفردي»[30] با «‌خود عظيم جهاني»[31] به يگانگي مي رسد. نماد اين وحدت عظيم شكل تو پر استوپاست.

 جهان معنا ‌بي بُعد، بي وزن، بي شكل، بي رنگ، بي كرانه، بي نام و در يك كلام، بي صفت است. نيروانا را همواره با صفات نسبي توصيف كرده اند و «بي صفتي» بارزترين صفت نيرواناست. نيروانا خاموشي و سكوت است؛ اما چگونه مي توان خاموشي و سكوت را با الفاظ بيان كرد؟ حقيقت اين است كه خاموشي از جنس واژه نيست، زيرا واژه با صوت و بيان ملازم است؛ اما از آنجا كه واژه ها واسطه درك مفاهيم اند، ناچار واژه هاي «خاموشي» و «سكوت» براي انتقال مفاهيمي به كار رفته اند كه ذاتاً با جوهر «واژه» در تعارض اند. استوپا تجلي بي كراني نيروانا در قالب عينيت است توده حجم دار و شكل داري است كه بي شكل و بي بعدي را به ظهور رسانده است. در سطور بعد به تبيين اين موضوع مي پردازيم.

 

تصوير 2- پلان استوپاي بزرگ مانچي

- دايره : پلان استوپا دايره است. دايره كهن تري و جهاني ترين نماد تاريخ بشري و كامل‌ترين شكل هندسي است، كه بي كرانگي و تداوم و بقا را تداعي مي كند. شكل دايره همواره با آسمان، ادوار هستي، چرخ زمان خورشيد و ماه مرتبط بوده است. حتي زماني كه هنوز علم نجوم شكل نگرفته بود و اقوام باستاني اطلاعي از چرخش دايره وار سياره ها به دور ستاره ها نداشتند، دايره اصلي ترين عنصر نمادين بصري نزد انسان بود.

دايره از ابتدايي ترين ادوار تاريخ در نزد هنديان منزلت فرامادي داشته و در هنرهاي ديني نقشي بنيادين ايفا مي كرده است. تامل در دو واژه «ماندالا»[32] و «چاكرا»[33] در تبيين نمادين دايره راه گشاست. واژه سانسكريت ماندالا، به معناي دايره، مدور، كره، مدار، حلقه، خط سير خورشيد، و هاله دور خورشيد و ماه است. [34] كتاب ريگ ودا، كه در آن ايزد ايندرا[35] با خورشيد مرتبط است، خود به ده بخش تقسيم شده كه هر يك را يك «ماندالا» مي نامند.

«چاكرا» به معناي چرخ، در متون ديني هند بسيار به كار رفته است، خصوصاً در توصيف نظام مطلق هستي، يا «ناموس الهي» در تركيب «دهارما جاكرا»[36]، «دهارما» به معناي نظام لايتغير هستي است و «دهارما چاكرا» گردونه اي است كه اين نظام را در بستر زمان و مكان به گردش در مي آورد. پلان مدور استوپا معرف همين جهان بيني است و تمثيلي است از بي كرانگي ساحت نيروانا- ساحتي كه بودا و ديگر سالكانِ به تنوير رسيده به آن مي پيوندند.

- مربع : مربع كامل ترين شكل در ميان اشكال هندسي زاويه دار و نماد ايستايي و استحكام و قطعيت است. مربع شكل نمادين قاب و محدوده است. اين شكل، بر خلاف دايره كه بي كرانگي و فضاي لايتناهي را تداعي مي كند، معرف كرانمندي و محدوديت است؛ از اين رو آن را نماد زمين دانسته اند. گرچه يافته هاي علمي به مدور بودن زمين گواهي داده است زمين تنها به واسطة دانش انتزاعي ما از منظر گاهي صدها هزار فرسنگ دور از زمين در عمق فضا مدور و كروي است. هنگامي كه به محاسبات علمي زميني، بر روي زمين، مي رسيم، دانش كاربردي ما در ميا خطوط مستقيم و زواياي راست و سطوح انعطاف ناپذير محدود مي شود. با آنكه مي دانيم كه سطح زمين مستدير است، چگونه است كه تقسيمات ارضي ما، از قطعات كوچك زمينهاي شخصي گرفته تا سطوح وسيع تر شهرها و استانها و ... با خطوط مستقيم محاسبه مي شود ؟ زمين تنها هنگامي مدور است كه چون ذره اي معلق و گردان در پهنة بي كران آسمان ديده شود. زمين براي زمينيان وابسته به آن هميشه مسطح و مربع و محدود بوده است و خواهد بود. پس مربع نماد زمين است و دايره نماد آسمان استوپا معمولاً بر فراز پيكره مدور خود بخشي مربع شكل دارد، كه پلان استوپا را به تركيبي از مربع و دايره تبديل مي كند.

استوپا، نماد كوه

كوهها در جغرافياي نمادين اديان مرتبه اي خاص و مهم دارند. بعضي كوهها كوههاي كيهاني[37] اند و مركز عالم تلقي مي شوند. برخي ديگر بدان سبب كه مكان مقدس نزول وحي اند محترم شمرده مي شوند. بعضي كوهها نيز چون به اقامتگاه خدايان انتساب دارند، وجهي قدسي يافته اند.

كوه كيهاني محور و مركز عالم و عامل توازن و تعادل هستي و جايي است كه جهات چهار گانه جغرافيايي به اتكاي آن معني مي يابد. علاوه بر اين، جهت عمودي كوه (محور عالم)، كه از يك سوي به اوج آسمانها صعود مي كند و از سوي ديگر در قعر زمين فرو مي رود، جهات بالا و پايين را نيز در بر مي گيرد . بر اين شش جهت دو جهت ديگر نيز افزوده مي شود. درون و برون استوپات در درون خود خاكستر بودا را، كه نطفه نيرواناست، نهفته دارد- نطفه اي كه در تاريكي رحم جهاني قرار دارد و بارور رستگاري و رهايي است. بدنه مدور استوپا را به تخم مرغ تشبيه كرده اند و آن را آندا[38] (در سانسكريت به معناي تخم و بيضه) مي نامند. اين پوسته معرف جلوه خارجي جهان است، كه نطفه را در درون خود دارد. لذا دو وجه «درون و برون» يا «خفا و ظهور» نيز بر جهات فوق افزوده مي شود. بدين ترتيب استوپا، به منزله نمادي از كوه كيهاني، معرف قوانين ثابت نظام هستي و تعيين كننده و در بر دارنده جهاتي است كه هر موجودي با آنها مي تواند خود را بشناسد و به مختصات خود در عالم هستي پي ببرد. جهات هشت گانة مذكور عبارت است از : شمال، مشرق، جنوب، مغرب، بالا، پايين، درون، برون .

 

تصویر 3 (بالا). ظهور استوپا از دل آبهای ازلی؛ نمادی از ظهور عالم هستی.

تصویر 4 (پایین). رشد و بسط عالم هستی (رشد کالبدی استوپا).

استوپا معرف كوه «مرو»[39] نيز هست مرو يا سومر و[40] كوهي اساطيري و بسيار مهم است كه در جهان شناسي اكثر اديان شرقي آسيايي (هندو، بودا، جين) حضور دارد. مثلاً در كيهان شناسي هندويي، چهار گلبرگ اصلي گلي مقدس لوتوس از مركزيت كوه مرو گسترش مي‌يابد و در اطراف آن هفت حلقة درياهاي هفتگانه بسط مي يابد؛ بدين صورت، عالم هست گسترده مي شود و به مرتبه ظهور مي رسد. علت اوج گرفتن كوه مرو رشد تخم گل لوتوس موجود در مركز كوه است، كه همچون ساقه گياه همواره به سوي بالا ميل مي كند (خاكستر بودا در مركز استوپا، كه محور استوپا از آن نقطه افراشته مي شود، حكم تخم لوتوس را دارد) البته تركيب ظاهري كوه مرو بر عكس كوههاي عادي است؛ يعني شكل مخروطي ندارد و نقطه فراز آن به قله اي تيز ختم نمي شود؛ بلكه در رشد خود چون گياهي زنده عمل مي‌كند. همچون گل لوتوس كه در فوقاني ترين نقطة خود گسترده مي شود، كوه مرو نيز قله اي گسترده و وسيع دارد. قله وسيع مرو نمادي است از گستردگي عالم بالا، عالمي كه در ساحتي ديگر و والاتر قرار دارد.

پهنه گسترده قله مرور محل سكونت خدايان است؛ مكاني است كه ذهن در آن گسترش مي‌يابد و از حيطه اطلاعات محدود به وادي معارف نامحدود گام مي نهد. قله مرو مكاني است كه هر موجودي مي تواند كمال خود را در آن بجويد. در آيين ساخت معابد هندويي، ساخت هر معبد نمادي از برپايي دوباره كوه مرو و به سخني ديگر، تجديد آفرينش هستي است در بالي[41] از مناطق بر معبد اندونزي كه هندوان بسيار دارد، معبد را مِرو مي نامند.

چتر

برفراز برخي از استوپاها چتري چند طبقه قرار دارد كه از سطوح مدور متعددي (بين سه تا هفت حلقه) تشكيل شده است. اين چتر كه مانند درخت سرو مطبق است، از يك سو به شرافت خانوادگي (شاه زادگي) بودا اشاره دارد و از سوي ديگر معرف لايه هاي مختلف و متعدد حيات و مظهر مراتب مختلف هستي است، كه سرانجام در بي كرانگي توصيف ناپذير نيروانا از وجود و هويت ساقط مي شوند.

در اينجا لايه هاي متعدد حيات و مراتب مختلف هستي مبتني بر اعتقاد به گردونه بازپيدايي (تناسخ) است، كه از باورهاي مشترك قريب به اتفاق اديان شرقي است. بنا بر اعتقادات غالب در اديان شرقي، روح يا جوهر وجودي انسان محكوم است كه تا نيل به تطهير و خلوص كامل، زندگيهاي متعددي را تجربه كند؛ و آن گاه كه با اعمال شايسته و تسليم و رضا به مرتبه طهارت رسيد، از گردونه تولدها و مرگهاي مكرر (سامسارا[42]) خارج مي شود و در لامكان به رهايي مطلق از همه تعبيات مي رسد. طبقات مختلف چتر معرف همين لايه هاست، كه رفته رفته اوج مي گيرد و كوچك تر مي شود و، در بالاترين نقطه، هستي از آن زدوده مي شود. كوچك تر شدن حلقه هاي چتر نشان كم شدن وابستگيهاي مادي و دنيوي و آمادگي نيل به نيروانا در اوج استوپاست.

چتر در سنت ديني و فرهنگ سلطنت هند و شرق دور حضوري فراگير دارد. در هند باستان، چتر نشان پادشاهي بود. در اماكن باز، شاهان و امرا و شاه زادگان همواره، زير چتر مرصع و مزيني مي نشستند. چتر هم ايشان را از آفتاب تند و باران محفوظ مي داشت و هم محل استقرار آنان را براي رعيت مشخص مي كرد تا حرمت آن را نگه دارند. استفاده از چتر هنوز هم در آيينهاي جنوب شرق آسيا رواج دارد. چترهاي بزرگ و مزين را در مراسم خاص برفراز سرشخصيتهاي ديني، كه مرتبۀ معنوي و دنيايي آنان مترادف با شاه زاده گوتاما (بودا) ست بر مي افرازند. مثلاً در بوديسم تبتي، در مراسم و موقعيتهاي خاص، چنين چتري را برفراز سر «دالاي لاما»[43]، پيشواي روحاني بودايين تبت، نگاه مي دارند. وجود چتر بر فراز استوپا بر مرتبه سلطنت و حاكميت معنوي بودا، اين شاه زادة به اشراق رسيده، دلالت مي كند.

 

تصوير 5- نماي جنوبي استوپاي بزرگ ساتومي بر فراز استوپا چتر سه طبقه ديده مي شود.

اتصال چتر به محور استوپا و حلقه هاي مدور چتر، آن را با تعاليم بودا و قوانين ثابت و لايزال هستي مرتبط مي كند. نقل است كه دو تهاگاماني[44]، پادشاه سريلانكا در قرن دوم قبل از ميلاد پس از اينكه از كار ساختن استوپاي بزرگ انورادهاپورا[45] فارغ شد دستور داد تا چتر مخصوص او را كه درفش و بيرق خاص سلطنتش بود، به مدت هفت روز برفراز آن استوپا نصب كنند. [46] بدين وسيله از يك سو مراتب ارادت خود را به بودا و آيين بودايي نشان داد؛ و از سوي ديگر، حجيت حكومت خود را بر سريلانكا تثبيت كرد و به آن مشروعيت ديني بخشيد.

برفراز استوپاي معروف سانچي[47] چتري سه طبقه ديده مي شود (تصوير 5) در بعضي از استوپاها تعداد اين طبقه ها و حلقه ها افزايش يافته و به پنج، هفت، يا سيزده حلقه رسيده است. ظاهراً افزايش حلقه ها جنبه نمادين داشته است.

محققي[48] به نقل از يكي از متون ديني[49] مي نويسد :

استوپاي تتهاگاتا[50] چتر سيزده حلقه، استوپاي اراهانت[51] چهار حلقه، استوپاي «بي بازگشتها»[52] سه حلقه استوپاي «يك بازگشتها»[53] دو حلقه، و استوپاي «وارد شوندگان جاري»[54] يك حلقه بايد داشته باشد. [55]

 

تصوير 6- محور مركزي استوپا نماد ستون كيهاني كه واسطه سه عالم – جهان زيرين و زمين و آسمان است.

محور و ستون[56]

اما محور و ستون اصلي چتر، كه درست در مركز و فراتر استوپا قرار دارد، معرف محور و ستون كيهاني است. محور كيهاني محوري است كه چرخ هستي حول آن مي گردد، اساس و بنياد همه چيز به شمار مي رود، و نظام هستي بر گرد آن شكل گرفته است. اين محور تا بنيان استوپا، جايي كه خاكستر قديس را در آن نهاده اند، امتداد مي يابد.

گفتيم كه چرخ دهارما از نمادهاي اصلي دين بودايي و معرف ناموس هستي و نظام كاينات است. چرخ نماد حركت موزون اجزاي عالم است؛ اما اين «حركت» دايمي حول محوري «ثابت» معني مي يابد. اين محور ثابت همان ستون كيهاني است كه در مركز استوپا قرار دارد. پايه اين ستون پايين تر از سطح زمين قرار گرفته و رأسش از بالاترين نقطة استوپا فراتر مي رود.

ستون يا محور مركزي نماد مارِ كيهانيِ اساطيري نيز هست. نام اين مار آنانتا[57] يا ششا[58]، به معني «بي انتها»ست. اين عنصر بي انتهاي جاوداني برمحور عالم منطبق است و خاطرات ازلي و ابدي عالم را بر خود حمل مي كند. دم آنانتا زير زمين است و سر او در آسمانها.

 ستون به آسمان و زمين و به فضاهاي ميان آن دو مفهوم و معني مي بخشد به قلمروهاي شش گانه[59] جايگاه و مسند مي سپرد و خود در كليت عالم و حل اقامت افكنده است. [60]

بايد بدانيم كه مفهوم «محور» يا «قطب» در استوپا لزوماً در قالب ستوني ملموس و كالبدي جلوه نكرده است؛ بلكه همواره امري معنوي و انتزاعي و فضايي (صرف نظر از حضور يا غيبت كالبدي) تلقي شده است.

در كلبه هاي اوليه، همواره ستون مركزي به منزله محور كالبدي نگاه دارندۀ بنا حضور داشت؛ اما بعدها، در خانه هاي سنتي اين حضور، به جاي حضوري مادي و كالبدي به حضوري معنوي و نمادين بدل شد. برپا كردن خانه در نظام سنتي، همچون هر فعل و عملي در جامعة سنتي همواره با ماوراي طبيعت و عالم معنا مرتبط است و نوعي مناسك تلقي مي شود. افعال موجود در مناسك تقليد[61]ي از همان افعالي است كه در آغاز (ازل) انجام شده است. ساخت خانه نيز تقليدي رمزگونه است از برپايي عالم. به همين منظور است كه بايست سر مار كيهاني در اين بر پايي رمز آلود در مركز (محور) عالم (خانه) ميخ كوب و ثابت گردد. [62]

ابتدا منجم نقطه اي را بر سطح پي بنا، كه محل دقيق سرمار است مشخص مي كند. آن گاه سنگ تراش ميخ چوبي كوچكي را در همان نقطه چنان مي كوبد كه سر مار همان جا ثابت و محكم گردد. بر روي اين ميخ چوبي يك سنگ بنياد، كه بر روي آن گل نيلوفر هشت برگ[63] تراشيده اند در ظرفي پايه دار قرار مي دهند. كاهن به تلاوت اوراد[64] مي پردازد و با اين مناسك است كه بنياد خانه نهاده مي شود. [65]

درخت مقدس به منزلة ستون كيهاني

نكتة ديگر در اهميت ستون كيهاني، كه با درخت زندگي ارتباط دارد، اهميت آن در متصل كردن سه ساحت جهان است. اين وظيفه در معبد صورت مي پذيرد. به قول وارو[66] «سه نوع معبد وجود دارد : معبد آسمان و معبد زمين و معبد جهان زيرين»[67]

همين مضمون در نام برج – معبد بابل «ا-تمن – ان - كي»[68] منعكس شده است. اين واژه به معناي «‌بنياد زيرين آسمان و زمين» است، ستون، كه عمودي است و يك سرش در زير زمين است و سرديگرش در آسمان، واسطة اتصال اين سه ساحت وجود است. پس معبد ركن اصلي ارتباط سه اقليم است و ستون ركن اصلي معبد.

 

تصوير 7- درخت زندگي، نماد نخلي حيان و هستي، در محور استوپا

ستون مقدس را در آغاز از بدنة درخت مقدس تهيه مي كردند. ابتدا درخت مقدس را طي آيين و مناسك خاصي مي بريدند؛ آن گاه بدنۀ آن را صاف و روي آن را با كنده كاري نقش مي كردند و بعد آن را بر مي افراشتند. حتي در ستونهاي سنگي يكپارچه اي كه بعدها رواج يافت، شكل تنۀ درخت حفظ شده است يعني ستون در پايين عريض است و هرچه رو به بالا مي رود باريك تر مي شود. اين ستونها از يك سو معرف ستون كيهاني اند و از سوي ديگر نمادي از «درخت جهاني».[69] در اينجا ياد آوري مي كنيم كه گوتاما سيدهارتا[70] در حال مراقبه در زير «درخت تنوير»[71] به مرتبة اشراق رسيد و به «بودا» (آن كه به تنوير رسيده) ملقب شد. نقش نمادين درخت به منزلۀ پديده اي زنده كه سه اقليم «جهان زيرين» و «زمين» و «آسمان» را به هم متصل مي كند، اهميت دارد و از اين جهت بر وجه نمادين و كاربردي «ستون كيهاني» منطبق است.

شواهد باستان شناسي نشان داده است كه كهن ترين استوپاهاي هند در مركز خود محوري عمودي داشته اند، كه با گذر زمان محور سنگي جاي آن را گرفته است. جان ايروين[72] در تحقيقات خود به وجود سوراخهايي در محور استوپاهاي باستاني اشاره مي كند كه در آنها بقايايي از تنة درخت، كه روزي در محور استوپا قرار داشته، باقي مانده است. [73]

ستونهاي محوري در معابد بودايي آسياي شرقي نيز نقش مهمي ايفا مي كند. به ظن قوي، شكل اين معابد بسط يافته استوپاهاي هندي است كه با بناهاي چند سقفي چيني در آميخته و به منزله معبد بودايي در شرق دور رواج يافته است. رايج ترين لفظي كه براي معبد خصوصاً معبد بودايي، در شرق دور رواج دارد واژه «پاگودا»[74] ست. كلمة پاگودا از كلمه اي سينهالي[75] به نام «داگوبا»[76] اخذ شده است. خود اين واژه از ريشه تركيبي «دهاتوگهاربا»[77] در زبان سانسكريت گرفته شده است «دهاتو» به معناي «بقاياي مقدس و سحر انگيز بودا» ست و «گهاربا» به معناي «جنين» و «رحم» آمده است. واژه اخير به دروني ترين و مقدس ترين مكان معبد نيز اطلاق مي شود. [78]

 

تصوير 8- پرش عمودي پاگودي هوربوچي (Horyaji) قرن هفتم ميلادي ژاپن تارا (Nara) در اين تصوير ستون مركزي به وضوح ديده مي شود.

در اتهروا ودا[79] به ستون كيهاني با نام «باكشا»[80] اشاره شده است. توضيح اينكه نيايش ايزدان در قوالب انساني مربوط به ادوار متاخر است؛ در ادوار كهن خدايان آسماني را در قالب اشكال غير شمايلي، نظير كپۀ خاك و درخت و ستون نيايش مي كرده اند اما در دين هندو حتي ايزدان زميني – يعني ارواح خاك («ياكشا»ها)، ارواح آب («ناگا»ها[81]) و ايزدان محافظ («يوتا»ها[82]) صورت انساني داشته اند. در اتهروا ودا از ستون كيهاني («اسكامبا»[83]) و حتي اصل مطلق الهي[84] با نام «ياكشا» ياد شده است. [85]

در جاي ديگر همين كتاب به انطباق ستون كيهاني با هويت ايزدي اشاره شده و آمده است : «اسكامبا همان ايندرا[86] ست و ايندرا همان اسكامبا»[87] شايسته ذكر است كه ايندرا در عهد ودايي از خدايان طراز اول بوده است و او را در مقام پادشاه خدايان مي پرستيده اند، تاكيد بر انطباق ايندرا بر ستون كيهاني بر اهميت اين ستون در ادوار پيش بودايي دلالت مي كند.

تيرك قربانگاه به منزله ستون كيهاني

به اين مقوله در منابع ديگر ودايي مربوط به آيينهاي نيايش و قرباني اشاره شده است. قرباني و مناسك مربوط به آن از وجوه مهم ادياين ودايي[88] بوده است. مذبح يا قربانگاه محلي مقدس بوده است كه در آنجا عبادت كنندگان پيش كشها و قربانيهاي خود را، با مناسك خاصي كه كاهن انجام مي داده است، به پيشگاه خدايان تقديم مي كرده اند. در قربانگاه ستوني به نام «يوپا»[89] بر مي افراشتند و جانوران را براي مراسم قرباني بدان مي بستند. در منابع مقدس ودايي، از يوپا با عبارتي نظير «پادشاه جنگل»[90] و «تدهين شده در قرباني»‌ ياد شده است. [91]

در سرودهاي ريگ ودا به ستايش يوپا (ستون چوبي يا ميخ چوبي كوبيده و افراشته در محل قربانگاه) با صفاتي چون «هميشه سبز»، «زرين فام»، «درخشان‌» و «دارنده هزار شاخه» بر مي خوريم. [92] اين سرودها به وضوح از نمادين بودن پويا و انطباق آن با درخت كيهاني حكايت مي كند. درختي كه واسطه اتصال حيات زميني و حيات جاويدان الهي است. از اين جهت یوپا بر ستون كيهاني (اسكامبا) منطبق است.

 

تصوير 9- پاگوداي چوبي هوريوجي، ژاپن

يوپاهاي ودايي در پايه مربع شكل، در ميانه هشت وجهي، و در قسمت فوقاني مدور است. همين ساختار در ستونهاي محوري استوپاهاي كهن سينهال نيز رعايت شده است. [93] از اين مشابهت مي توان دريافت كه تيركهاي چوبي مراسم قرباني ودايي با ستونهاي محوري استوپاها ارتباط داشته اند.

سندي كه به اين نظريه قوت مي بخشد استخوانهاي حيوانات است كه در حفاري «استوپاي گوتيهاوا»[94] يافت شده است. مي دانيم كه بودا با ريختن خون قرباني براي خدايان مخالف بوده است. اين مخالفت به طريقي ظريف مطرح و در قالب داستان چنين بيان شده است :

روزي برهمني (كاهن هندويي يا ودايي) از بودا پرسيد بهترين قرباني كدام است. بودا به جاي ذكر قرباني خونين حيواني خاص، به برهمن پاسخ داد كه اطعام مساكين، حمايت راهبان و برهمنان و فقرا، خويشتن داري، مراقبه و نيل به نيروانا بهترين انواع قرباني است. بودا توضيح داد كه هر يك از مراحل سير و سلوك بودايي نوعي قرباني است. [95]

در جاي ديگر همين منبع، يوپا محلي خوانده شده است كه «گردانندة چرخ آينده» (بوداي آينده[96]) از آنجا داراييهاي خود را ميان همه توزيع مي كند، زندگي پادشاهي و اشرافي را به كنار مي گذارد و راه انزوا و رهبانيت در پيش مي گيرد. [97] مي بينيم كه چگونه يوپا كاربرد خونين ودايي خود را از دست مي دهد و در جهت تعاليم بودايي كاربردي دوباره مي يابد. با اين توضيحات مي توانيم در يابيم كه چگونه مكان مقدس ودايي كه قربانگاه حيوانات بوده است، رفته رفته با فراگيري تعاليم بودايي، به مكان مقدس بودايي تبديل مي شود. در اين ميان، محور ثابت هر دو مكان مقدس ‌«ستون كيهاني» است.

 

تصوير 10- پاگوداي غار 39، اواخر قرن پنجم ميلادي و چين يونگنگ (Yongaug)

عَلَم ايندرا و ستون كيهاني

واژه «ايندرا كيلا»[98] به معناي ستون يا علم «ايندرا»ست – ستوني كه آن را وقف ايندرا (پادشاه خدايان در عهد ودايي) مي كردند و در جلو دروازة شهر مي افراشتند. اين واژه همچنين به تخته سنگي اطلاق مي شد كه در محل ورودي خانه ها كار مي گذاشتند. [99] سابقه اين نام به واقعه اي اساطيري باز مي گردد. در اين واقعه، ايندرا به نبردي حساس با اهريمني بر مي خيزد كه تمام آبهاي عالم را بلعيده و چنان فربه و عظيم گشته كه تحت فشار او حتي بناهاي استوار شهر خدايان ترك برداشته است. بدين ترتيب، توازن هستي در خطر افتاده و همه موجودات از ايزدان و آدميان، به تشويش و نگراني افتاده اند. ابتدرا، جنگجوي دلير و پادشاه خدايان، در مصافي سهمگين بر اهريمن مسلط مي شود و با سلاح مخصوص خود، «واجرا‌»[100]، او را هلاك مي سازد. آبهاي حيات بخش به زمين باز مي گردد و تعادل و توازن به عالم افلاك و خاك باز مي آيد. پادشاهان اين عمل قهرمانانۀ ايندرا را به منزلة نماد مستقر ساختن قوانين الهي، طي مراسم و مناسكي ساليانه پاس داشتند. در اين مراسم، ستوني را كه نماد ايندرا و بنياد توازن كيهاني تلقي مي شد نيايش مي كردند و عَلَمهاي متحركي را كه «درفش ايندرا» شمرده مي شد با خود حمل مي كردند.

يكي از پيامهاي حمل ايندرا كيلا (علم ايندرا) در مراسم ساليانه حقانيت پادشاه، قايل شدن قدرتي ماورايي براي وي، و قرار دادن او (به اتكاي ايندرا كيلا) در مركز عالم و در «ناف زمين» بوده است. بدين ترتيب جايگاه پادشاه برفراز «ستون كيهاني» و بر قله هستي تثبيت و، به لحاظ اساطيري، همپاي خورشيد مي شد. [101] اهميت نبرد ايندرا با وريترا[102]ي اهريمن در اين است كه ايندرا توانست با كوبيدن ميخ بر سر مار ازلي نظم و مراتب هستي را احيا كند. [103]

 

تصوير 11- پاگوداي بزرگ آجري گوس (Goose) (70 م) دورة تانگ (Tang) چين، در نزديكي شي يَن (Xian)

جالب است كه محور و ستون مركزي استوپا را ايندرا كیلا نيز مي نامند. گرچه اين دو پديده به دو سنت ديني مجزا، و چه بسا متعارض، يعني دين هندو و دين بودا، تعلق دارند؛ چون در هر دو دين محور بودن ستون كيهاني را اصل مي شمارند و قاموس هستي و عامل وصل و فصل طبقات و مراتب عالم مي دانند، اصطلاح ايندرا كيلا در هر دو معتبر است. ستون در اين دو سنت نمادي است از ثبات و استقرار، امنيت، توازن و تعادل. البته در شهرهاي كهن هندي و سينهالي، ايندرا كيلا را در جلو دروازة شهر و حتي دروازة خانه ها بر مي افراشتند، نه در مركز خانه، و به اين لحاظ، با محور استوپا (كه در مركز استوپا قرار دارد)، حداقل از لحاظ معماري، متفاوت است. در اين وضع، افراشتن ايندرا كيلا در جلو دروازه ها نمادي است از افراشتن عَلَم پادشاهي در مكانهاي امن كه مي توان به آن پناه برد و در سايه آن به سعادت و سلامت كامل دست يافت. عَلَم ايندرا (ایندرا کیلا) را نماد دهارما دانسته اند؛ یعنی متکایی که برای اشخاص شریف ذهن باثبات و آرام فراهم می آورد. در برخی از متون، ایمان شخصی را که به درک «حقایق شریف»[104]چهارگانه نایل گشته و به دانشی بنیادین دست یافته است به «عَلَم استوار و بی تزلزل ایندرا» تشبیه کرده اند.[105] در جای دیگر میخوانیم:

همانطور که علم ایندرا، که بر زمین کوفته و استوار است، بر اثر بادهای چهارگانه به لرزش در نمی آید؛ من اعلام میکنم که انسان نیک نیز، که به مقام مشاهده و درک حقایق شریف نایل شده، استوار است.[106]

فرد متعادل و منضبظ کانند عَلَم ایندراست؛ او، مانند زمین، برآشفته نمی شود.[107]

اما آنان که در میانۀ درد و خوش حالی، بر آرزوها و امیال خویش چیره میشوند، مانند عَلَم ایندرا استوارند؛ آنان نه مغرور و هیجان زده می شوند و نه افسرده و ناامید.[108]

با توجه به این اوصاف، شاید محور استوپا را از آن رو عَلَم ایندرا خوانده اند که نماد روح کسی است که استوپا بدو منتسب است – روحی که به مقام امن رسیده و وجودش از دهارما سرشار شده است.

 

تصویر 12. پاگودای سنگی، قرن 8 م. دورۀ سیلای متحد (Silla)، کره، کویونگجی (Koyongji)

محراب و قربانگاه

سنگ بنیاد و مرکز خانه محراب و قربانگاه نیز هست. این همان جایی است که آتش مقدس را در آن می افروزند و مومنان هدایا و پیش کش های خود را در آن می گذارند تا آگنی[109]، خدای آتش، آنها را با شعله های اوج گیرنده اش به سوی عالم خدایان و نیکان در آسمانها بالا برد.

اساساً مذبح و محراب از دیرباز در شبه قارۀ هند بخش مهمی از خانه را به خود اختصاص می داده است. در آنجا ارتباط روزانۀ عالم ماده و معنا از طريق مناسكي نمادين برقرار مي شده است. پس «خانه» نه تنها پناهگاه جسماني انسان از گزندهاي طبيعي، بلكه «مسكن» يعني جاي سكونت و آرام و قرار جان و روان او بوده است. او حضور مستمر الهي در سكونت گاه را ركن اصلي خانه خود مي دانسته؛ لذا خانه سازي براي او نماد بازسازي عالم به دست خدايان بوده است.

(ادامه دارد)

 

منابع

ذكرگو، اميرحسين اسرار اساطير هند، تهران، فكر روز، 1377.

*__________ .«از كوروش تا آشوكا، سيري تطبيقي در هنرهاي باستاني و باورهاي ديني هند و ايران»، هنرنامه ، ش 1 (پاييز 1377)، ص 4-19.

* «تحول شمايل نگاري بودايي در امتداد جاده ابريشم» هنرنامه، ش 4 (پاييز 1378)، ص 4-21.

* Abhilasit arhaciniamani, (Manasollsa), Ganjanan K. Shrigondekar (ed.), 3v., Baroda, Central Library, 1961.

* Atharva Veda, ed. Bibek Dibory, Sought Asia Books, 1992.

* Brown, Percy, Indian Architecture, Buddhist and Hindu, Bombay, Taraporevala, 1995.

* Bryant, Barry. Wheel of Time Sand Mandalas: Visual Scripture of Tibetan Buddhism, NY Harper Collins, 1993.

* Coomaraswamy, Ananda K. Symbolism of Indian Architecture, Delhi Prometheus Books, 1984.

* Dhammapada, ed. Jack Magvire, Max Muller (trnsl), Woodstock Skylight Paths, 2002.

* Digha Nikaya (Dialogues of the Buddha), trnsl. T.W. Rhys Davids, 3 v., London, Oxford University Press, 1921,

* Eliade, Mircea and Ioan P. Couliano (eds). Encyclopedia of Religion, San Francisco, Harper, 1987.

* Harevey, Peter. "Venerated Objects and Symbols of Early

Buddisim, Karel Werner (ed.), Symbols in Art and Religion.

* Lundquist, John M., The Temple, London, Thames & Hudson, 1993.

* Lyle, Emily. Sacred Architecture: in the Traditions of India, China, Judaism and Islam, Edinburgh, Edingburgh University Press, 1992

* Mahavams, trnsl. Ananda W.P. Guruge, Calcutta, M.P. Birla Foundation, 1990.

* Mc Chain, Ernest G "Circle", Mitcea Eliade (ed). Encyclopedia of Religion, vol 3.

* Meister, Michael W. and Nancy Shatzman Steinhardt.

Buddhist Temple, London, Thames and Hudson, 1993.

* O’Conncll, Martin R, "Stupa Worship", Mircea Eliade (ed.) Encyclopedia of Religion.

* Rg Veda

* Skmyutta Brahmana.

* Standa Purana

* Stuley, Margaret and James. A Dictionary of Hinduism, its

Mythology,Folklore and Development, 1500 B.C. -1500 A.D., London, Routledge &. Kegan Paul, 1973.

* Theragatha, ed. M.K. Bhagwat, Bombay, University of Bombay, 1939.

* Werner, Karel (ed). Symbols in Art and Religion: The Indian and the Comparative Perspective, London, Curzon, 1990.

 



[1] stupa

[2] chaitya

[3] vihara

[4] cosmic pillar / axismundi

[5] sacrificial pole

[6] indra-khila

[7] Dharma لفظی است سانسکریت که معنایی انتزاعی و صعب الادراک دارد. شاید بتوان در معنایی کلی گفت: «آنچه را صحیح است دهارما گویند». این واژه در کل به «تعالیم بودا در باب حقوق و وظایف انسانها به یکدیگر» اطلاق می شود. این حقوق و وظایف پدیده هایی تکوینی است؛ و پیروی از دهارما به معنای تسلیم و گردن نهادن به آن حقایق است. در دهارما پاداش و مجازات وجود ندارد؛ بلکه خرد نهفته در پس دهارما به انسان کمک می کند که با دلی آرام شرایط حاکم بر هستی را بپذیرد و، این چنین، به مرتبه تسلیم و رضا در مقابل ناموس تکوینی کیهانی نایل شود.

[8] Semiconic

[9]برای مطالعه بیشتر درباره نمادشناسی بودایی، نک: امیرحسین ذکرگو، «تحول شمایل نگاری بودایی در امتداد جاده ابریشم».  

[10] واژه سانسکریت veda به معنای دانش است. وداها (Vedas) ، چهار کتاب مقدس هندوان است، به نامهای ریگ ودا (Rg-Veda) ، ساما ودا (Sama Veda) ، اتهروا ودا (Atharva Veda) ، یاجور ودا (Yajur Veda) ، که در هزاره دوم پیش از میلاد به رشته تحریر درآمد.

[11]  Jainism ، دینی که واردامانا مهاویرا (Vardamana Mahavira) درایالت بیهار هند در سده های ششم و پنجم قبل از میلاد بنیاد نهاد.این دین با دین بودا قرابت زیادی دارد. نام دیگر مهاویرا، جین (Jain) است؛ به همین سبب، این  دین را جینیسم نامیده اند.

[12] از زبانهای هندو ایرانی هندوستان و از لهجه های سانسکریت، که زبان دینی بوداییان بوده و اکنون متروک است.–  Pali                                                

 [13] .  O’Connell, "Stupa Worship".

[14] فرهنگ معین، مدخل «تپه».

[15] Gutama Sidharta

[16] parinirvana

[17] Lumbini

[18] Kapilavastu

 

[19] Asoka برای مطالعه بیشتر درباره نقش آشوکا در ترویج آیین بودایی نک: ذکرگو، «از کوروش تا آشوکا».

[20]  Perci Brown, Indian Architecture…, p. 7

 

[21] Mauryan Empire

 

[22] Ernest Mc Chain, "Temple"; Meister et. Al., Buddhist Temple

[23] همچنین نک: امیرحسین ذکرگو، «تحول شمایل نگاری بودایی...»، تصاویر 7-10.

[24] form

[25] tumulus

[26] Theory of Origins

[27] در فلسفه هنر هند، «تصور» و «خیال»، خصوصاً «تصور جهانی»، اهمیتی ویژه دارد. هنر، اعم از نقاشی و معماری، فعلیت یافتن چیزی است که در ساحت تصور موجود بوده است. واژه سانسکریت dhyatam ، به معنی «تصور شده»، به همین مضمون اشاره دارد. مثلاً درباره نقاشی در یکی از متون سانسکریت چنین آمده است: "tad bhittau nivesayet" یعنی آنچه را «تصور شده»، یا «در مرتبه خیال محقق گردیده»، بر دیوار بنگار. (Abhila sitar thacintamani,

[28] Ananda Coomaraswamy, Symbolism in Indian Architecture, p. 13.

[29] enlightenment

[30] atman

[31] pramatman

[32] mandala

[33] charka

[34]Ernest Mc Chain, "Circle".

[35] Indra

[36] dharma chakra

[37] cosmic mountains

[38] anda

[39] Mount Meru

[40] Sumeru

[41]Bali

[42] samsara

[43] Dalai Lama

[44] Dutthagamani

[45] Anauradhpura

[46] Mahavamsa, XXXI, 909,111.

[47] Sanci

[48] G. Roth

[49] Mulassarvastivada Vinaya Ksudraka-Vastu

[50] tathagata

[51] arahant

[52] non-returners

[53] once-returners

[54] stream-enterers

[55] نقل شده در: Peter Harevey, "Venerated objects..." p.101.

[56]shambha

[57]Ananta

[58] Sesa

[59] منظور ازقلمرو ها سه بعد فضاست، كه همگي از يك «محور واحد » به دو سوي مخالف بسط يافته ونهايتاً شش قلمرو را پديد آورده اند. – نك :

Ananda Coomaraswamy, Symbolism in Indian Architecture, p.48.

همچنين شش جهت معرف چپ و راست، جلو و عقب، و بالا و پايين است، كه فضا را تبيين مي كند.

 

[60] Atharva Veda, X. 7,35.

 

[61] mimesis

[62] مار نماد آب، اين عنصر بي شكل ازلي، است كه با تغيير شكل دايمي جسم پرپيچ و تاب خود مانع از تعين عالم مي گردد. مار و سئون دو نماد مقابل هم و، در عين حال، قابل انطباق بر هم اند. يكي معرف سياليت جوهرة هستي است و ديگري به وجود مبنايي ثابت در پس همة تحولات دلالت مي كند. هنگامي كهاين دو بر هم منطبق مي شوند، وجود نظام در چرخ افلاك معني مي يابد و آسمان و زمين در فصل مشتركي با هم ملاقات مي كنند. به سخن ديگر، تا سر مار در نقطة مركزين هستي تثبيت و ميخ كوب نگردد، بناي نظامي استوار ممكن نخواهد بود.

[63] padma – sila

[64] mantras

[65] Ananda Coomaraswamy, Symbolism in Indian Architecture, p. 17.

[66]Varro

[67] De Lingua Latina, quoted by Jhon M. Lundquist, The Temple, p. 6.

[68] E-Temen-An-Ki

[69] Karel Werner (ed.), Symbols in Art and Religion, p. 57.

[70] Gautama Sidharta

[71]Bodhi tree

[72]John C. Irwin

[73] Werner (ed.), Symbols in Art and Religion, p. 90.

[74] pagoda

[75] Sinhalese

[76] dagoba

[77]dhatu-gharba

[78] Lundquist, The Temple, p. 6.

[79] Atharva Veda. 10,7.38.

[80] Yaksa

[81]naga

[82] bhuta

[83] skambha

[84]Brahman

[85] Karl Werner (ed.), Symbols in Art and Religion, p.61.

[86] Indra

[87]Atharva Veda, 10, 7,29-30.

[88]Vedic religions

[89] yupa

[90] vanaspati

[91] Rg.Veda, III, 8,3; Satapatha Brahmana, III, 6,4, 13,7,1,14.

[92] Rg.Veda, IX, 5, 10.

[93]Karl Werner (ed.), Symbols in Art and Religion, p. 90.

[94]Gotihawa Stupa

[95]Digha Nikaya, I, 144.

[96] Maitreya Buddha/ Mettya

[97] Digha Nikaya, III, 76.

[98]Indra-khila

[99]  Margaret and James Stuley, A Dictionary of Hinduism.

[100] Vajra

[101] Karl Werner (ed.), Symbols in Art and Religion, p. 56.

[102] Vritra

[103] در برخي از متون، وريترا مادة قديم (ازلي) كيهاني خوانده شده است. مار نماد آب و بي شكلي است. سلطة وريترا به معناي گسترش بي شكلي و برداشته شدن مرز ميان سه عرصة هستي (جهان زيرين و زمين و آسمان؛ يا زمين و فضاي ميانه و آسمان) و، در نتيجة، مردود دانستن حق خدايان بر فرمانروايي بر زمين است. لذا ايندرا با كوبيدن ميخ قانون هستي را استوار مي كند و بر وجود طبقات در هستي صحه مي نهد و نظم كاينات را احيا مي كند.

[104] Ariyan

[105] Skmyutta Brahmana, V, 444.

[106] Standa Purana, 229.

[107] Dhammapada, 95.

[108] Theragatha, 663.

[109] Agni

Read 1361 times